مردگان چگونه زنده می شوند؟!

مردگان چگونه زنده می شوند؟!




معاد و بازگشت ارواح یکی از مهم ترین اصول اعتقادی است که در میان همه ی فرق اسلامی مشترک است و پذیرش اصل معاد جزء اصول اعتقادات به شمار می رود. با این حال در جزییات بحث معاد بعضاً اختلافاتی میان اندیشمندان اسلامی وجود دارد که هر کدام کوشیده اند بر مبنای فهم روایات و آیات شریفه ی قرآنی و نیز استدلال های عقلانی مسأله را برای خویش تبیین نمایند. در این نوشتار می کوشیم به یکی از این مسائل بپردازیم.


 

معاد و بازگشت مردگان!

در سلسله مباحث قیامت و حسابرسی یکی از مواردی که رخ خواهد داد و قرآن نیز بدان اشاره دارد بازگشت مردگان است که در قیامت زنده می شود و مورد حسابرسی قرار می گیرند. زنده شدن مردگان و خروج آن ها از قبرهایشان در آیات بسیاری از قرآن کریم بیان شده است، بعلاوه روایات بسیاری در این زمینه وجود دارد که مردگان برای حسابرسی قیامت کبری از قبور خویش برانگیخته می شوند و نزد خداوند سبحان حضور می یابند. درباره ی نحوه حشر مردگان و زنده شدن دوباره ی آن ها و کیفیت زندگانی دوباره میان اندیشمندان اسلامی اختلاف نظر وجود دارد و جزییات زنده شدن و حشر دوباره ی مردگان را، هر کدام بر مبنای تفکر خویش بیان نموده اند.

 

متکلمان اهل تسنن و نظریه ی معاد!

متکلمان معتزلی قائلند که آن چه از اجساد مردگان معدوم شده است می تواند دوباره اعاده شود و روح در آن بدمد و دوباره مردگان به همان نحوی که قبلاً در دنیا بوده اند با همان بدن های جسمانی زنده شوند و در نزد خدای حکیم برای حسابرسی حضور یابند. زیرا آنچه ممکن است سبب شود که اعاده معدوم انجام شود و محال باشد از سه حال خارج نیست. اول ماهیت و خود ذات آن مردگان که جسم و روح آن ها را با هم شامل می شود. دوم لازم های ماهیت و ذات آنها که شامل همه ی چیزهایی می شود که مستقیماً در ذات آن مردگان نیستند، امّا جزء اموری هستند که از ذات آن ها جدایی ناپذیرند. مثل همه ی خصوصیات جسم و یا آنکه امر سومی است خارج از ذات و ماهیت آن ها که مانع می شود دوباره اعاده شوند.

اعاده مردگان معدوم به عینه، یعنی به همان صورت اولیه محال عقلی است. علامه (ره) در ادامه برای تبیین معادی که قرآن بدان اشاره دارد تصریح می نمایند که نحوه ی استدلال متکلمان نمی توان معاد قرآنی را اثبات نماید

دو مورد اول یعنی خود ذات و لوازم ذات مردگان معدوم، نمی تواند مانع اعاده ی آن ها باشد. زیرا اگر این طور بود، دفعه ی اول نیز نباید این مردگان با این ذات و لوازم ذاتی به وجود می آمدند. پس معلوم می شود اگر امری مانع اعاده ی مردگان معدوم بخواهد باشد، همان امور خارج از ذات آن هاست. این امور هر چه باشند خدای متعال که مردگان را می تواند زنده کند، آن ها را بر طرف می سازد و لذا امور بیرون از ذات و ماهیت آن ها را زائل می گرداند. پس هیچ چیزی نمی ماند که سبب شود مردگان معدوم دوباره اعاده و زنده شوند.

 

اندیشمندان شیعه چه می گویند؟

آنچه از استدلال عقلی درباره ی امکان اعاده ی معدوم در نظر متکلمان معتزلی آمده است در صدد اثبات معاد و حشر مردگان پس از مرگ به همان صورت اولیه ی آن هاست که ایشان را برای حضور در محضر خدای متعال در صحنه ی قیامت و حسابرسی حاضر می نماید.

معاد

اما اندیشمندان شیعی در این باره به گونه ی دیگری می اندیشند. ایشان حشر و زنده شدن دوباره ی مردگان را می پذیرند. چرا که تصریح قرآن و روایات بر این مطلب قابل خد شه نمی باشد امّا کیفیت این اعاده را به صورت همان اجسام اولیه نمی دانند بلکه در این باره محذ ورات و اشکالاتی را مطرح می نمایند که تأمل دقیق در آن ها مانع از آن می شود که تئوری متکلمان معتزلی  پذیرفته شود!

 

علامه ی طباطبائی و استدلال متکلمان!

علامه طباطبائی (ره) در کتاب نهایة الحکمة در رد استدلال متکلمان می فرمایند: استدلال ایشان ناتمام است. زیرا همه ی عوامل و اسبابی که ممکن است مانع اعاده ی معدوم شوند را ذکر نکرده اند! بلکه غیر از ماهیت و لوازم ذات و امور خارج از ذات معدوم ها، اصل وجود آن ها هم می تواند مانع اعاده ی مردگان معدوم شود. و اساساً همین مورد است که بر اساس آن نمی توان گفت که مردگان با همان اجساد قبلی خود اعاده می شوند. زیرا وجود به عنوان اصل حقیقت موجودات، امری است که نمی تواند به عینه دوباره اعاده شود. یعنی موجودی معدوم و سپس دوباره موجود شود. زیرا در این صورت موجود دوم همان موجود اول نیست بلکه موجود دیگری است. به تعبیر دقیق تر هر وجود که موجودیت می یابد تشخصّ دارد، یعنی مانع از آن است که اشتراکاتی با سایر موجودات برقرار نماید وهر موجودی وجودی عینی و مخصوص به خود دارد و فرض اعاده ی موجود معدوم فرضی محال است که مبتنی بر اجتماع نقیضین می باشد، زیرا از طرفی قائل به یک وجود هستیم و از طرف دیگر دوئیت و دوگانگی میان آن ها تصور نموده ایم و این اجتماع دو نقیض یعنی وحدت و کثرت است و به حکم عقلی محال می باشد.

متکلمان معتزلی قائلند که آن چه از اجساد مردگان معدوم شده است می تواند دوباره اعاده شود و روح در آن بدمد و دوباره مردگان به همان نحوی که قبلاً در دنیا بوده اند با همان بد ن های جسمانی زنده شوند

تبیین معاد اخروی!

با این بیان که استدلالی فلسفی به شمار می رود، معلوم می شود که اعاده مردگان معدوم به عینه، یعنی به همان صورت اولیه محال عقلی است. علامه (ره) در ادامه برای تبیین معادی که قرآن بدان اشاره دارد تصریح می نمایند که نحوه ی استدلال متکلمان نمی توان معاد قرآنی را اثبات نماید. بلکه اساساً بیان قرآنی نمی خواهد اعاده ی معدومات را ذکر کند بلکه مقصود از حشر مردگان و زنده شدن دوباره ی آن ها، انتقال از یک نشئه به نشئه ی دیگر وجود است که در عین آن که معاد و حشر مردگان را اثبات می نماید، محذور عقلی اعاده ی معدومات و اجتماع نقیضین را به دنبال ندارد.

 

کلام پایانی...

براساس آنچه به صورت فشرده در این مقاله ذکر شد معلوم می شود که فهم معقول و مستدل بیانات قرآنی و محتوای روایی سبب می شود از محذورات عقلی و اجتماع نقیضین که محال عقلی است مصونیت حاصل گردد که قهرمان این عرصه در عصر ما علامه ی طباطبائی (ره) است که با بیانات مستدل خویش کوشیده اند بسیاری از مباحث اعتقادی را تبیین نمایند.



منابع و مآخذ:

1- نهایة الحکمة – علامه طباطبائی (ره)

2- تاریخ فلسفه – حنا الفاخوری

3- تاریخ علم کلام – حلبی

4- تفسیرالمیزان – علامه ی طباطبایی (ره)

عواملی که روزی را در خانه زیاد می کند

عواملی که روزی را در خانه زیاد می کند



روایت است که مردی نزد رسول خدا آمد و گفت یا رسول الله صاحب عیالم و قرض و وام دارم و حالم سخت است دعایی به من یاد دهید تا به وسیلة آن طلب روزی کنم از خداوند حضرت فرمودند وضوی کاملی بگیر و دو رکعت نماز بخوان پس رکوع و سجود آن را تمام به جا آور و سپس بگو یا ماجد یا واحد یا کریم الوجه إلیک بمحمد نبیّ الرحمه... ادامة این دعا در کتاب مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی موجود است.



چه عواملی باعث افزایش و کاهش روزی در یک خانه می‌شود لطفاً توضیح دهید؟

انسان که در این سیارة زمین زندگی می‌کند وجه امتیاز او نسبت به دیگر موجودات این کره قوة عاقله و عقل و اندیشة اوست و او با اندیشیدن در می‌یابد که اصل وجودی برای بقاء کافی نیست بلکه در بقای خود ناگزیر به استمداد از امور دیگر همچون خوردن آشامیدن، پوشیدن‌ها و مسکن و غیر نیازمند است و این مایه های بقاء همان رزق است.[1] البته رزق در لغت به معنای عطاء دائمی آمده است و باید گفت که کلمه رزق فقط مختص به مادیات نمی‌شود بلکه رزق اعم است از مادیات و معنویات کمااینکه در دعاهای موجود است مثلاً: اللهم الرزقنا توفیق اطاعه؛ خدا توفیق اطاعت خود را روزی من گردان، و معنویات نیز اعم است از دنیوی و اخروی کما اینکه در قرآن به نبوت نیز رزق اطلاق شده است.[2]

اصلی‌ترین عامل در کسب روزی برای انسان تلاش و کوشش همت خود اوست چرا که لیس للإنسان إلا ما سعی[3] برای انسان هیچ چیز نیست مگر آنچه که کوشیده و به دست آورده یعنی اگر تلاش نمود و حرکت کرد خداوند نیز در دامان او برکت می‌نهد و اگر سستی کرد چیزی جز تنگدستی نصیب خود نکرده است و خداوند در جای دیگر می‌فرماید: هر کس بر وفق کوشش و تلاش جزا می‌یابد.[4]

و در این رهگذر هر کس کمر همت بست و به دنبال کسب روزی رفت چه مادی و چه معنوی سود جست و هر کسی تنبلی کرد جز زیان افسون برای خود فراهم نکرده است و در عین این تلاش برای کسب روزی از معصومین سفارش شده که حتی نباید غم روزی فردا بخوریم رسول اکرم صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام می‌فرماید: لا تهتم به رزق غد فان کل غدیأتی برزقه؛[5] خود را به زحمت نینداز برای رزق فردا که هر روز روزی آن روز به همراهش می‌رسد.

یکی دیگر از عوامل زیادتی روزی که در روایات به آن بسیار سفارش شده است تجارت است مثلاً در کتاب شریف وسائل الشیعه فصلی از احادیث آمده است که فقط ما را تشویق به تولید و تجارت می‌کند که ما از باب نمونه چند مورد را ذکر می‌کنیم در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: تسعه أعشار الرزق فی التجارة؛ نُه دهم از رزق در تجارت است.[6] و حتی این تشویق به جایی رسیده که معصومین آن را سبب زیادی عقل می‌دانند در حدیثی از امام صادق آمده است که: تجارت عقل را زیاد می‌کند.[7] و در مقابل احادیثی نیز آمده‌اند که دلالت بر کراهت ترک تجارت می‌کند.

از خطبة حضرت علی علیه السلام که دربارة روزی فرموده‌اند نقل می‌کنیم: روزی‌ها را مقدر کرد برخی اندک و برخی فراوان دسته ای در تنگی و دسته ای در زندگانی فراخ و آسان، قسمتی کرد به عدالت تا آن را که خواهد بیازماید در زندگانی آسان یا دشوار و بیازماید سپاس و شکیبایی را در توانگر وفادار
دیگر از عواملی که سبب ازدیاد روزی می‌شود توکل به خداوند است در تمامی امور زندگی خصوصاً در رزق و روزی چرا که خداوند موجودی را که آفرید و به آن احسن خالقین گفت و او را خلیفه در روی زمین قرار داد هرگز از یاد نمی‌برد همانطور که روزی پرندگان آسمان و جنبندگان کوچک زیر زمین را از یاد نمی‌برد؛ و ما نیز در مقابل وظیفه داریم یاد او را از خاطر دور نکنیم که تنها روزی دهندة ما خداوند است نه کسی دیگری، از حضرت رسول نقل شده است که فرمودند: لوانکم تتوکلون علی الله حق توکله لرزقکم کما یرزق الطیر...[8] هر کس از شما توکل کند به خداوند به گونه ای که حق توکل را ادا کند خداوند روزی شما را خواهد داد کما اینکه روزی پرندگان در آسمان را خواهد داد؛ و حضرت علی علیه السلام نیز در این باره می‌فرماید: من توکل علی الله سبحانه کفی و استغنی هر کس توکل کند به خداوند تعالی او را کافی است و خداوند او را بی نیاز از هر چیز دیگری کند.

قناعت و میانه روی در اقتصاد و معیشت خانواده نیز نزدیکی از اسباب جلب روزی است یعنی نه افراط نه تفریط در این باره نیز احادیث بسیاری موجود می‌باشد حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: کن قنعا تکن غنیاً[9] یعنی قانع باش تا بی نیاز شوی از دست درازی و استمداد طلبیدن از غیر خداوند و حضرت در جای دیگر می‌فرماید: هیچ گنجی مانند قناعت نیست.[10]

دیگر از عواملی که باعث ازدیاد روزی می‌شود شکر نعمت است چرا که شکر نعمت نعمتت افزون کند و کفر نعمت و ناشکری از کفت بیرون کند حضرت علی علیه السلام در این باره می‌فرماید: شکر نعمة یضاعفها و یزیدها؛[11] در این مورد نیازی به توضیح بیشتر نیست چرا که امری فطری است و دیگر از عوامل جلب روزی خداوند صدقه و قرض دادن است . گذشته از آثار دیگری که دارد خداوند خود ضامن برگشت عوض آن شده است کما اینکه در یکی از آیات می‌فرماید: .... و ما انفقتم من شی فهو یخلفه و هو خیر الرازقین[12] هر چه در راه خداوند انفاق کنید به شما عوض می‌بخشد و او بهترین روزی دهندگان است و در جای دیگری می‌فرمایند: آن کیست که به خداوند قرض نیکو دهد تا خداوند بر او چندین برابر برگرداند و پاداشی با لطف و کرامت به او عطا کند.[13]

حضرت علی علیه السلام نیز در این باره می‌فرمایند: استنزلوا الرزق بالصدقه...[14] و در ادامة این حدیث می‌فرماید: کسی که به گرفتن عوض یقین و باور داشته باشد در بخشیدن سخی و جوانمرد است.

ازدواج نیز بنابر قول پیامبر صلی الله علیه و آله یکی دیگر از عواملی است که می‌توان به وسیلة آن از خداوند روزی طلبید حضرت می‌فرمایند: استنزلوا الرزق باالنکاح؛ به وسیله ازدواج از خداوند روزی بخواهید.[15]

و نیز از عواملی که موجب فقر و تنگذستی می‌شود اسراف و احتکار است حضرت علی علیه السلام در این باره می‌فرمایند: سبب الفقر الأسراف؛[16] باعث فقر و تنگدستی اسراف است و دربارة احتکار کننده می‌فرماید: المحتکر محروم مِن نعمه: احتکار کننده از نعمت محروم است.

عواملی که موجب جلب روزی می‌شوند را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد گروهی از آن‌ها عملی بودند مانند تجارت قناعت و... و گروهی از آنها به صورت ذکر دعا نماز و یا مناجات است که در کتب ادعیه برای طلب روزی و اسباب فقر وارد شده است که در اینجا مجالی برای ذکر تمام آن‌ها نمی‌باشد و ما برای نمونه چند مورد از آن‌ها را به صورت فهرست وار که فرصتی برای ذکر منبع آن‌ها هم نیست ذکر می‌کنیم .

خواجه نصیر طوسی در کتاب خود به نقل از کتاب آداب المتعلمین اثر زر نوجی می‌گوید: زیاد گفتن لا حول و لا قوة الا بالله و صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد علیهم السلام روزی را زیاد می‌کند.[17] و خواجه نصیر در همان کتاب خود از کتاب عدة الداعی اثر ابن فهد حلی نقل می‌کند که حضرت صادق علیه السلام این دعا را برای طلب روزی فرموده‌اند: یا الله یا الله یا الله اسئلک به حق من حقه علیک عظیم أن تصلی علی محمد و آل محمد و أن تزرقنی العمل به ما علمتنی من معرفته حقک و أن تبسط علی ما خظرت من رزقک.[18]

حضرت علی علیه السلام نیز در این باره می‌فرماید: من توکل علی الله سبحانه کفی و استغنی هر کس توکل کند به خداوند تعالی او را کافی است و خداوند او را بی نیاز از هر چیز دیگری کند

و در مورد نماز برای طلب روزی:

روایت است که مردی نزد رسول خدا آمد و گفت یا رسول الله صاحب عیالم و قرض و وام دارم و حالم سخت است دعایی به من یاد دهید تا به وسیلة آن طلب روزی کنم از خداوند حضرت فرمودند وضوی کاملی بگیر و دو رکعت نماز بخوان پس رکوع و سجود آن را تمام به جا آور و سپس بگو یا ماجد یا واحد یا کریم الوجه إلیک بمحمد نبیّ الرحمه... ادامة این دعا در کتاب مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی موجود است.

حال به صورت فهرست وار اسبابی که باعث ازدیاد روزی و فقر می‌شود را بیان می‌کنیم.

 

عوامل زیادی روزی:

دعا، دعا برای پدر و مادر سحر خیزی، دوری از فحشاء، روبیدن درب خانه، شستن ظرف‌ها، صلة ارحام، شستن دست پیش از غذا و بعد از غذا، روشن کردن چراغ پیش از غروب آفتاب، خوردن ریزه های طعام کنار سفره، شانه کردن موی، گرفتن ناخن و شارب روز جمعه انگشتر عقیق و فیروزه و یاقوت در دست کردن، دعا برای مؤمن در خلوت، خواندن آیة الکرسی، سلام کردن قل هو الله احد خواندن بعد از داخل شدن به خانه خواندن سورة واقعه در شب پیش از خواب و ... و عواملی که باعث فقر می‌شود: انجام گناهان خصوصاً دروغگویی، اظهار فقر در حالی که فقیر نیست، خوابیدن بین مغرب و عشا و بعد از اذان صبح تا طلوع آفتاب، عاق والدین، شانه کردن موی در حال ایستاده، جاروب کردن خانه در شب، برطرف نکردن تار عنکبوت از خانه، ناشسته گذاشتن ظرفهای کثیف در منزل و... که مواردش بسیار است.

در پایان قسمتی از خطبة حضرت علی علیه السلام که دربارة روزی فرموده‌اند نقل می‌کنیم: روزی‌ها را مقدر کرد برخی اندک و برخی فراوان دسته ای در تنگی و دسته ای در زندگانی فراخ و آسان، قسمتی کرد به عدالت تا آن را که خواهد بیازماید در زندگانی آسان یا دشوار و بیازماید سپاس و شکیبایی را در توانگر وفادار.

 

پی نوشت ها :

[1] . شرح مناجات شعبانیه محمد گیلانی، نشر سایه چاپ، 73، ص 88.

[2] . سید اکبر قرشی «قاموس القرآن» دارالکتب الاسلامیه، سال 1361، ص 81.

[3] . نجم، 53/39.

[4] . طه 20 -15.

[5] . حکم الظاهره، ص 470 نشر سازمان تبلیغات، 72 علی رضا صابری یزدی.

[6] . وسائل الشیعه، ج 17، ح 21845، ص 7، مؤسسة آل البیت.

[7] . وسائل ح 2185 ج 17.

[8] . حکم الظاهر ص 470 ح 4678.

[9] . حکم الظاهره، ص 478 ح 4732.

[10] . حکم الظاهره، ص 479 ح 4739.

[11] . همان ص 475 ح 4711.

[12] . سبا 39.

[13] . حدید 12.

[14] . مقدمه ای بر خدمات اجتماعی محمد زاهدی اصل انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی سال 70 ص 76ـ 75.

[15] . نهج الفصاحه، ص 92.

[16] . حکم الظاهره، ص 492، ح 4829.

[17] . شیوة دین پژوهی، نویسندة خواجه نصیر طوسی، ترجمه باقر غباری، انتشارات بدر سال 73، ص 124.

[18] . قسمتی از خطبة 91 ص 83 و 82 ترجمه شهیدی چاپ 76 انتشارات علمی فرهنگی

معجزه‌ی ریـاضی قـران

معجزه‌ی ریـاضی قـران

معجزه ریاضی قرآن


هر فرد نا مسلمان منصفی با خواندن مطالب زیر ایمان میآورد که قران کلام خدا است چه رسد به افرادی که مسلمان هستند


جمله "بسم الله الرحمن الرحیم" 19 حرف  است،

و در آیه 74:30 سوره مدثر آمده است كه نگهبانان

جهنم 19 فرشته هستند

و هر كس كه بگوید قرآن سخن انسان است

خداوند او را وارد جهنمی میكند كه 19 فرشته نگهبان آن هستند.

 ما میدانیم که عدد 19 عدد اول  ( prime number ) است.عدد اول عدد ی است كه فقط بر خودش و بر یك قابل تقسیم باشد.

آقای كورش جم ‌نشان كه در زمان حاضر در تهران زندگی میكند با یك ماشین حساب كوچك به نتیجه‌ا ی رسید كه شما میتوانید آن را امتحان كنید.

او شماره هر سوره را با تعداد آیات آن بصورت زیر جمع كرد:

 

 

جمع

 

تعداد آیه

 

شماره سوره

زوج

8

=

7

1

زوج

288

=

286

2

فرد

203

=

200

3

زوج

180

=

176

4

فرد

125

=

120

5

...

...

 

...

 

...

...

...

 

...

 

...

زوج

118

=

5

113

زوج

120

=

6

114

 

جمع زوج ها

جمع فردها

 

جمع آیه ها

 

جمع سوره ها

6236

6555

 

6236

 

6555

 

قابل توجه است كه تعداد زوج‌ها 57 عدد و فردها نیز به همان

تعداد یعنی 57 عدد میباشد كه این خود به تنهائی یك معجزه است.

اما معجزه دیگر اینست كه اگر حاصل جمع‌ها ی زوج را با هم

جمع كنیم 6236 بدست می ‌آید كه مساوی است با تعداد كل آیه‌های قرآن.

و معجزه دیگر اینكه اگر حاصل جمع‌ها ی فرد را با هم جمع كنیم

6555 بدست میاید كه مساوی است با جمع كل شماره سوره‌های قرآن.

و معجزه دیگر اینكه اگر رقم‌ها ی 6555 را با رقم‌های 6236 جمع كنیم،

عدد 38 بدست میآید كه خود ضریب 19 دارد:

           2 X 19 = 38 = (6 2 3 6) (5 5 5 6)

همانطور كه تعداد سوره‌ها ی قرآن ضریب 19 دارد:

   6  X   19   =  114

لطفا توجه كنید كه اگر تعداد آیه‌ها ی قرآن را

كم یا زیاد كنیم یا فقط جا ی سوره‌ها را

با هم عوض كنیم

دیگر چنین روابطی وجود نخواهد داشت،

و این نشان دهنده اینست كه تعداد آیات قرآن همین اندازه و ترتیب سوره‌ها نیز به همین ترتیب بوده

و در نتیجه قرآن نمیتواند كار دست انسان باشد.

آقا ی عبدالله اریك متوجه شدند كه

در چهار كلمه "بسم " و "الله " و "الرحمن " و "الرحیم" 18 رابطه

ریا ضی وجود دارد.

و یک رابطه دیگر را آقای مهندس جواد رحمانی بدست آورده اند که روی هم

19  رابطه میشود.

كه با محاسبه ارزشها ی عددی حروف الفبای عربی (كه در قدیم

به آن ابجد میگفتند) به آن رسید.

حروف ابجد 28 حرف عربی را نشان میدهد كه بترتیب از

یك تا هزار بترتیب زیر شماره گذار ی شده:

 

ارزشهای عددی حروف ابجد

ا = 1

ك = 20 

ق = 100

ب = 2

ل =  30

ر = 200

ج = 3

م = 40

ش = 300

د = 4

ن = 50

ت = 400

ه = 5

س = 60

ث = 500

و = 6

ع = 70

خ = 600

ز = 7

ف = 80

ذ = 700

ح = 8

ص = 90

ض = 800

ط = 9

 

ظ = 900

ی = 10

 

غ =1000

 

 

لا زم به تذكر است كه این ارزشهای عددی حروف الفبای عربی

مانند ارزشها ی عدد ی حروف لاتین (Roman Numerals ) قرن‌هاست

كه مورد استفاده بوده است

رسول خدا (ص)در قرآن ده نام دارد

رسول خدا (ص)در قرآن ده نام دارد


امام صادق (علیه السلام ) فرمود: رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در قرآن ده نام دارد.
1 - محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) و ما محمد الا رسول (3)
2، 3 - احمد و رسول
و مبشرا برسول یاتى من بعدى اسمه احمد(4)
4 - عبدالله و انه لما قام عبدالله (5)
5 - طه طه # ما انزلنا علیك القرآن لتشقى (6)
6 - یس یس # والقرآن الحكیم (7)
7 - نون ن والقلم و ما یسطرون (8)
8 - مزمل یا ایهاامزمل (9)
9 - مدثر یا ایها المدثر(10)
10 - ذكر قد انزلناالله الیكم ذكرا رسولا(11)
سپس امام صادق (علیه السلام ) فرمود: ذكر از نامهاى آن حضرت است و مائیم اهل ذكر كه حق تعالى در قرآن ذكر كرده است كه هر چه ندانید از اهل ذكر سئوال كنید.
بعضى از علما براى آن حضرت چهارصد نام از قرآن استخراج كرده اند.(12)

زیبائی‌ در آخرالزمان‌

زیبائی‌ در آخرالزمان‌


196391981882221685417290110139205821296.jpg

«سیاتی‌ علی‌'امّتی‌ زمان‌ٌ لایعرفون‌ العلماء الاّ بثوب‌ٍحسن. ولایعرفون‌

القرآن‌ الاّ بصوت‌ٍ حسن‌ ولایعبدون‌ الاّ فی‌شهر المضان‌ فاذا كان‌ كذلك‌

سلّط‌ الله علیهم‌ سلطاناً لاعلم‌َ له‌ولا حلم‌ له‌ ولا رحم‌َ له.


 زمانی‌ بر امتم‌ بیاید كه‌ عالم‌ را از لباس‌ زیبا

می‌شناسند وقرآن‌ را از روی‌ صدای‌ زیبا


وفقط‌ دررمضان‌ عبادت‌ خدارابجا می‌آورند كه‌


اگر این‌ طورشود خدا حاكمی‌ را برآنان‌ مسلط‌ كند


كه‌ نه‌رحم‌دارد ونه‌ علم‌.»

چرا غیبت از زنا بدتر است

چرا غیبت از زنا بدتر است

190738499191251712181105719425019136615.jpg

از رسول خدا (ص) پرسیدند: چرا غیبت اشد و بدتر از زنا است ؟

 فرمود: لِاَنَّ الرَّجُلَ یَزْنى وَ یَتُوبُ ثُمَّ یَتُوبُ اللّهَ عَلَیْهِ وَ الْمُغْتابُ یَتُوبُ وَ لایَغُفُرُاللّهَ لَهُ حَتَّى یَغْفِرَلَهُ صاحِبَهُ 

كسیكه زنا مى كند بعد از زنا اگر واقعا پشیمان شد و توبه كرد، خدا او را مى آمرزد. اما اگر كسى غیبت كرد،


 بعد از غیبت هر چه بگوید الهى العفو تا طرف را راضى نكند آمرزیده نمى شود لذا بدتر از زنا است چون دو طرفى است زنا فقط طرفت خداست غیبت هم خدا هم آن بیچاره غیبت كرده شده است تا او را حلال نكند از او راضى نگردد. آمرزیده نمى شود و اگر كسى خواست توبه از غیبت بكند اگر بگوش طرف رسیده و رنجیده شده چاره ندارد غیر از اینكه برود دلش را بدست آورد.


 در باب كفاره غیبت عرض شد اگر كسى غیبت از مسلمانى كرد غیبت مؤ منى را نقل كرد حالا مى خواهد توبه بكند اگر بگوش او رسیده چاره منحصر است به اینكه عذر بخواهد دل جوئى كند دلش را به دست بیاورد تا جبران شود و اگر بگوش او نرسیده اگر برود باو بگوید ما غیبت ترا كرده ایم ما را حلال كن بدتر لكن رنجش تازه اى پیدا مى شود پس بهتر آنستكه باو نگوید فقط بین خود و خدا اصلاح كند در آن مجلسى كه غیبت كرد. بگوید من اشتباه كردم و بالعكس خوبیش را بگوید.
توبه بدگوئى خوشگوئى است استغفار هم بكند چون یكى از گناهان كبیره است .

با وفاترین افراد از نگاه قرآن

با وفاترین افراد از نگاه قرآن



احترام به پیمان و لزوم عمل به آن ریشه فطری دارد. هر انسانی لزوم عمل به پیمان را در نخستین مدرسه تربیت، یعنی فطرت و سرشت انسانی می‌آموزد و از آن الهام می‌گیرد. کودکان در آغاز زندگی، با سرشت پاک خود، عمل به پیمان را لازم می‌دانند.
پیمان

خداوند بزرگ در قرآن کریم، خود را باوفاترین می شمارد و می‌فرماید:

«وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ؛ چه کسی به پیمانش پای بندتر از خداست». (توبه: 111)

خداوند منان، کمترین احتمال پیمان شکنی را نسبت به خود قاطعانه مردود می شمارد:

«فَلَنْ یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ؛ خداوند هرگز پیمان شکنی نمی‌کند».(بقره: 80)

آن گاه بندگان مۆمن خود را نیز به وفاداری و پایبندی به تعهدات شان فرا می‌خواند و از نقض عهد و بی وفایی بازمی دارد. خداوند در آیه ای با بیان نشانه های خردمندان حق جو بیش از هر چیز، وفای به عهد و پیمان را گوشزد می‌کند:

«الَّذینَ یُوفُونَ به عهدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ؛ آن‌ها کسانی هستند که به عهد الهی وفا می‌کنند و پیمان را نمی‌شکنند». (رعد: 20)

خداوند حکیم، در آیه دیگری، وفاداری به هر پیمانی را از مۆمنان می‌خواهد و می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ؛ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به پیمان‌ها وفا کنید». (مائده: 1)

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز وفای به عهد را از شرایط اساسی ایمان می‌داند و حضرت امیر علیه‌السلام نیز در فرمان خود به مالک اشتر، به اهمیت این مسئله در اسلام و جاهلیت اشاره می‌کند و آن را مهم‌ترین و عمومی‌ترین قانون اجتماع می شمارد:

اگر با دشمنی پیمانی بستی تا او را در پوشش پناه خویش بگیری، به پیمان خویش وفادار بمان و ذمه‌ات را با امانت کامل پاس دار و جان خود را سپر عهد و پیمان خویش قرار ده که در میان واجبات الهی، هیچ موضوعی همانند وفای به عهد در میان مردم جهان، با تمام اختلافاتی که با هم دارند، مورد اتفاق عمومی نیست.

تا آنجا که مشرکان نیز پیش از مسلمانان در روابط خود بدان پایبند بودند؛ زیرا از پی آمدهای پیمان شکنی خاطرات تلخی داشتند.

احترام به پیمان و لزوم عمل به آن ریشه فطری دارد. هر انسانی لزوم عمل به پیمان را در نخستین مدرسه تربیت، یعنی فطرت و سرشت انسانی می‌آموزد و از آن الهام می‌گیرد. کودکان در آغاز زندگی، با سرشت پاک خود، عمل به پیمان را لازم می‌دانند.

پیمان شکنی را نکوهش می‌کنند و از پیمان‌های توخالی برخی پدران و مادران ناراحت می‌شوند. در عین حال، کودکان با این احساس، رشد می‌کنند.

در برخی روایت‌ها، عمل به وعده های اخلاقی به صورت یک امر واجب مطرح شده است. این نشان دهنده اهمیت عمل به چنین وعده‌هایی است. تا آنجاکه برخی پیشوایان معصوم می‌فرمایند: یَجِبُ عَلی الْمُۆْمِنِ الوفاءُ بالمَواعیدِ؛ بر فرد با ایمان لازم است به پیمان خود عمل کند

به خاطر فطری بودن این اصل در جامعه انسانی، نقض عهد و پیمان شکنی از رذایل اخلاقی شمرده می‌شود و ضربات شکننده و جبران ناپذیری بر شخصیت و انسانیت فرد، وارد می‌سازد و در صحنه های سیاسی، هیچ چیز رسواتر از پیمان شکنی نیست.

تنها ملتی عزیز است که به تعهدات خود عمل کنند و آن‌ها را محترم بشمارند.

قرآن مجید، دستور می‌دهد تا به عهد و پیمان خود پیوسته وفادار باشیم و بدانیم که در برابر خدا مسئولیم. وَ به عهدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ. (انعام: 152) به عهد الهی وفا کنید. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده است تا متذکر شوید.

و نیز می‌فرماید: وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْوءُلاً. (اسراء: 34) به پیمان‌های خود وفادار باشید زیرا از پیمان‌ها سۆال خواهد شد.

و در آیه دیگری هم آمده است: «وَ الَّذینَ هُمْ ِلأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ؛آنان (مۆمنین) به امانت و عهد و پیمان خود وفادارند». (مۆمنون: 8)

این سه آیه جایگاه پیمان را در قرآن روشن می‌سازد و اهمیت ویژه آن را بیان می‌کند. نادیده گرفتن پیمان‌ها، جز خودخواهی و بی اعتنایی به حقوق دیگران و سبک شمردن شخصیت آن‌ها علتی ندارد و افراد خودخواه و پیمان شکن از دید پیامبر اکرم نکوهش شده‌اند. چنان که ایشان فرموده است: «لا دینَ، لِمَن لا عهدَ له؛ آن کس که به پیمان خود وفادار نیست، مسلمان نیست».

 

وفای به عهد
رعایت پیمان‌ها حتی در برابر دشمنان

وفای به عهد، تنها در محدوده روابط داخلی مسلمانان خلاصه نمی‌شود، بلکه مسلمانان موظفند در برابر بیگانگان، کافران و دشمنان نیز به تعهدات خود پای بند باشند.

قرآن مجید، بزرگ‌ترین دشمن اسلام را یهود و مشرکان می‌داند. آنجا که می‌فرماید: لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا. (مائده: 82) یهود و مشرکان را لجوج‌ترین دشمن نسبت به افراد با ایمان می‌یابی.

همین قرآن، هر زمان که پای پیمان به میان می‌آید، دستور می‌دهد که مسلمانان پیمان‌های خود را حتی با این گروه‌ها حفظ کنند و چیزی از آن کم نکنند. در آیه ای می‌فرماید: إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقین. مگر با آنان که در نزدیکی مسجدالحرام پیمان بستید تا آنان به پیمان خود وفادارند، شما نیز وفادار باشید. همانا خداوند پرهیزکاران را دوست می‌دارد. (توبه: 7)

با توجه به نکوهشی که قرآن درباره پیمان شکنان می‌کند، می‌توان از نظر اسلام در این باره به خوبی باخبر شد. برای مثال، در این آیه آمده است: وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی دینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ. (توبه: 12) اگر آنان پیمان‌های خود را شکستند و در آیین شما طعن زدند، سران کفر را بکشید. برای آنان پیمانی نیست. شاید آنان بپرهیزند.

در آیه دیگر با شدت هرچه تمام‌تر دستور می‌دهد که با پیمان شکنان نبرد کنید؛ چنان که می‌فرماید: «أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ؛ چرا با گروه پیمان شکن نبرد نمی‌کنید». (توبه: 13)

در اهمیت حفظ پیمان، همین بس که اگر در میدان نبرد، فردی از دشمن بخواهد از منطق اسلام آگاه شود، آن گاه درباره گرایش به اسلام تصمیم بگیرد، به حکم قرآن، باید به او امان داد و پیمان بست تا سخن خدا و منطق قرآن را به خوبی بشنود.

احترام به پیمان و لزوم عمل به آن ریشه فطری دارد. هر انسانی لزوم عمل به پیمان را در نخستین مدرسه تربیت، یعنی فطرت و سرشت انسانی می‌آموزد و از آن الهام می‌گیرد. کودکان در آغاز زندگی، با سرشت پاک خود، عمل به پیمان را لازم می‌دانند
هرگاه بخواهد به اردوگاه خود بازگردد، باید او را با کمال احترام به آنجا بازگرداند و این حقیقت در این آیه به خوبی منعکس شده است: وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ. (توبه: 6) هرگاه مشرکی امان بخواهد تا سخن خدا را بشنود، به او امان بده تا کلام الهی را گوش کند، آن گاه او را به جایگاه خود باز گردان.

 

عمل به وعده های اخلاقی

گروهی از مردم به پیمان‌های رسمی اهمیت ویژه ای می‌دهند، ولی به وعده های اخلاقی خود چندان احترامی نمی‌گذارند. وعده کردن و عمل نکردن نزد آنان جرم و گناهی شمرده نمی‌شود، در صورتی که بی اعتنایی به چنین وعده های دوستانه ای، هر چند جرم به شمار نیاید، از نظر اصول اخلاقی اسلام بسیار نکوهیده است.

این رفتار نوعی کم شخصیتی و بی اعتنایی به دیگران به شمار می‌آید. پیامبر گرامی اسلام فرمودند:

«مَنْ کان یُۆمِنُ باللّه والیومِ الآخِرِ فَلَیْفِ اِذا وَعَد. آن کس که به خدا و روز رستاخیز ایمان دارد، باید به وعده های خود وفادار باشد

در برخی روایت‌ها، عمل به وعده های اخلاقی به صورت یک امر واجب مطرح شده است. این نشان دهنده اهمیت عمل به چنین وعده‌هایی است. تا آنجاکه برخی پیشوایان معصوم می‌فرمایند:

«یَجِبُ عَلی الْمُۆْمِنِ الوفاءُ بالمَواعیدِ؛ بر فرد با ایمان لازم است به پیمان خود عمل کند».

متأسفانه پیمان شکنی و خلف وعده، امروزه در زندگی بسیاری از مردم به ویژه صنعت کاران به وفور دیده می‌شود. البته گروهی هم به خاطر خودشیرینی چیزی را متعهد می‌شوند که توانایی اجرای آن را ندارند. این گروه، غافلند که وعده های خارج از توانایی، از شخصیت انسان می‌کاهد و او را یک فرد غیراصولی و بی مبنا معرفی می‌کند.





منابع :

1- تحف العقول، ص 45 .

2- امالی طوسی، ص 229، ح 53 .

3- علل الشرایع، ص 584، ح 26 .

4- کنزالعمال، ج 4، ص 365، ح 10937 .

5- غررالحکم، ح 3327 .

6- وبلاگ طلبه یاشار

زن زیبا در سلول انفرادی مرد تنها

زن زیبا در سلول انفرادی مرد تنها

 iLqrA8.jpg

 این مطلب، ماجرای زن جوان و زیبایی است که به سلولی انفرادی فرستاده شد، تا زندانی را از راه به در کند ...
 
 در کتاب بحارالانوار آمده است که عامرى گفت: هارون الرشید کنیزى ‏خوش سیما به زندان امام موسى کاظم(علیه السلام) فرستاد تا آن ‏حضرت را آزار دهد. امام در این باره فرمود: به هارون بگو: «"بَلْ أَنتُم بِهَدِیتِکُمْ تَفْرَحُونَ"؛ بلکه شمایید که به هدیه خود شادمانید. مرا به این کنیز و امثال ‏او نیازى نیست.»
 هارون از این پاسخ خشمگین‏ شد و به فرستاده خویش گفت: «به نزد او برگرد و بگو که ما تو را نیز به‏دلخواه تو نگرفتیم و زندانى‏ نکردیم و آن کنیز را پیش‏ او بگذار و خود بازگرد.»
 فرستاده فرمان هارون را به انجام رساند و خود بازگشت. با بازگشت‏ فرستاده، هارون از مجلس خویش برخاست و پیشکارش را به زندان امام ‏موسى کاظم(ع) روانه کرد تا از حال آن زن تفحّص کند. پیشکار آن زن را دید که به سجده افتاده و سر از سجده برنمى‏دارد و مى‏گوید: "قدوس سبحانک ‏سبحانک".
 هارون از شنیدن این خبر شگفت‏زده شد و گفت: به خدا موسى بن جعفر، آن کنیز را جادو کرده است. او را نزد من بیاورید.
 کنیز را که ‏مى‏لرزید و دیده به آسمان دوخته بود در پیشگاه هارون حاضر کردند. هارون از او پرسید : «این چه حالى است که دارى؟»
 کنیز پاسخ گفت: «این حال، حال موسى‏بن جعفر است. من نزد او ایستاده بودم و او شب و روز نماز مى‏گذارد. چون از نماز فارغ شد زبان به تسبیح و تقدیس خداوند گشود. من از او پرسیدم: سرورم! آیا شما را نیازى نیست تا آن را رفع کنم؟ او پرسید: مرا چه نیازى به تو باشد؟ گفتم: مرا براى رفع حوایج شما بدین جا فرستاده‏اند. گفت: اینان چه هدفى دارند؟»
 کنیز گفت: «پس نگریستم ‏ناگهان بوستانى دیدم که اول و آخر آن در نگاه من پیدا نبود، در این ‏بوستان جایگاه‌هایى مفروش به پر و پرنیان بود و خدمتکاران زن و مردى‏که خوش سیماتر از آنها و جامه‏اى زیباتر از جامه آنها ندیده بودم، بر این‏ جایگاه‌ها نشسته بودند. آنها جامه‏اى حریر سبز پوشیده بودند و تاج‌ها و درّ و یاقوت داشتند و در دست‌هایشان آبریزها و حوله‏ها و هرگونه طعام‏ بود. من به سجده افتادم تا آن که این خادم مرا بلند کرد و در آن لحظه ‏پى ‏بردم که کجا هستم . »
 هارون گفت: «اى خبیث! شاید به هنگامى که در سجده بودى، خواب ‏تو را در گرفته و این امور را در خواب دیده باشى؟»
 کنیز پاسخ داد: «به خدا سوگند نه سرورم. پیش از آن که به سجده روم‏ این مناظر را دیدم و به همین خاطر به سجده افتادم . »
 هارون به پیشکارش گفت: «این زن خبیث را نزد خود نگه دار تا مبادا کسى این سخن را از او بشنود.»
 زن به نماز ایستاد و چون در این باره از او پرسیدند، گفت: «عبد صالح (امام موسى کاظم‏ علیه السلام) را چنین دیدم.»
 وقتی هم ‏از سخنانى که گفته بود، پرسیدند، پاسخ داد: «چون آن منظره را دیدم ‏کنیزان مرا ندا دادند که اى فلان از عبد صالح دورى گزین تا ما بر او واردشویم که ما ویژه اوییم نه تو . »
 این ماجرا چند روز پیش از شهادت امام کاظم علیه السلام رخ ‏داد اما آن زن تا زمان مرگش به همین حال بود.

تا بهشت چقدر راه است؟

تا بهشت چقدر راه است؟



a51xioed.jpg

از حکیمی پرسیدند: تا بهشت چقدر راه است؟
گفت: یک قدم.
از او پرسیدند: چطور؟
گفت: یک پایتان را روی نفس اماره بگذارید و پای دیگرتان را در بهشت.

درسی كه پیامبر(ص)‌ به ابوذر آموخت

درسی كه پیامبر(ص)‌ به ابوذر آموخت


محمد رسول الله

ابوذر غفاری “، شاگردی است ممتاز، در مكتب اسلام .

استادش “محمد” است (صلوات الله علیه و آله)

كتابش، “قرآن “

دوره آموزش، “طول عمر”

رشته آموزشی، “انسانیت “.

ابوذر، انسان نمونه و الگوی والایی است، برای همه آنان كه می‌خواهند در “مكتب اسلام “ و در تربیت دینی، “چگونه بودن “ را بیاموزند.

بی شك، آنچه ابوذر از پیامبر می‌آموزد، درسهایی است متعالی‌تر از آنچه دیگران در فكر فرا گرفتن آنند.

خوبست كه ما هم این درس را بیاموزیم و به كار گیریم .

تا زندگی مان معنی پیدا كند،

و حیاتمان “هدفدار” شود،

و حركتمان “جهت دار” گردد،

و جهت حركتمان به سوی “خدا” گردد، كه ... “الی اللّه المصیر”.

 

شأن نزول

“ابوالاسود دوئلی “، یكی از یاران خالص علی علیه السلام و شیعیان پاك و مدافعان سرسخت و وفادار ولایت، می‌گوید:

در ایامی كه “ابوذر غفاری “ این یار محبوب پیامبر و صحابی انقلابی و شورگستر آن حضرت در “ربذه “ تبعید بود، پیش او رفتم .

ابوذر گفت:

روزی در مسجد، خدمت رسول گرامی رسیدم . در مسجد، جز پیامبر اسلام و علی “علیه السلام“ كسی دیگر نبود.خلوت مسجد را مغتنم شمردم و پیش رسول اللّه رفته، گفتم:

“ای رسول خدا!پدر و مادرم فدایت ... مرا وصیت و سفارشی كن، تا خداوند مرا به خاطر آن سود دهد.

فرمود:

“چه خوب، ای ابوذر!

“تو از مایی . تو از خانواده مایی، و تو را سفارش می‌كنم كه آن را خوب فراگیری، وصیت و توصیه‌ای كه در بردارنده تمام راهها و روشهای خیر و خوبی است . اگر آن را بیاموزی و پاسدارش باشی؛ به منزله دو بالی خواهد بود كه تو را در پرواز مدد كند...”

 

محمد”ص “، معلم توحید

از اینجا، سخنان پیامبر به ابوذر شروع می‌شود. رسول خدا، شاگردی ممتاز و گوشی پندنیوش و قلبی آگاه را در پیش و رو به رو دارد و می‌داند كه پیام و سخنش بر دل خداشناس خواهد نشست .می داند كه نصیحت و توصیه هایش، تباه نخواهد شد و هدر نخواهد رفت .

محمد “ص “ و ابوذر، رو به روی هم اند. رسول خدا سخن می‌گوید “ابوذر”، گوش جان را به این چشمه سار زلال معرفت و تعلیم گشوده است .

پیامبر، سخن را از “خدا” آغاز می‌كند:

“ای ابوذر!

خدا را آنگونه عبادت كن كه گویا او را می‌بینی .

اگر تو او را نمی‌بینی، او تو را می‌بیند.

بدان كه سرآغاز عبادت و خداپرستی، “معرفت “ و “شناخت “ است . او قبل از هرچیز، “اوّل “ است و چیزی پیش ‍ از او نبوده است .

او یكتایی است كه دوّمی ندارد.

پاینده‌ای است كه نهایت ندارد.

آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست، پدید آمده از قدرت اوست .

او. “آگاه “ و “توانا” است ...” (2)

 

پی‌نوشت‌ها:

1-از جمله در كتاب “مكارم الاخلاق “ طبرسی، ص 458 و بحارالا نوار، علامه مجلسی، ج 74 (چاپ بیروت ) ص 74.

2-ا أ باذَرّ! اُعبُدِاللّهَ كَأ نَّك تَراهُ فإ نْ كُنتَ لا تَراهُ فإ نَّهُ یَراكَ. وَاعْلَمْ أ نَّ أ وَّلَ عِبادَةِ اللّهِ الْمَعْرِفةُ بِهِ فَهُوَ الا وَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَیْءٍ، فَلا شَیْءَ قَبلَهُ، وَالْفَرْدُ فَلا ثانِیَ لَهُ، وَالْباقِی لا إ لی غایَةٍ، فاطِرُ السَّماواتِ و الاْ رْضِ وَما فِیهِما وَما بَیْنَهُما مِنْ شَیْءٍ وَهُوَ اللّهُ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ وَهُوَ عَلی كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرْ.

 

"نحن اقرب من حبل الورید"

"نحن اقرب من حبل الورید"

"نحن اقرب من حبل الورید"

آیا میشود چیزی در عین نزدیکی دور باشد؟


پاسخ استاد : اگر کسی حقیقت را نشنود دلیل بر اینست که او از حقیقت دور است نه حقیقت از او...


نزدیکترین چیز به چشم پلک زیرین چشم است... آیا ما آنرا میبینیم...؟!


و یا ضعف چشم در نگاه کردن به نور خورشید دلیل بر نقص خورشید است...؟!

غذای شیطان را نابود کن!

غذای شیطان را نابود کن!

3e24acd2922d6845a52998f3c482abeb.jpg


الهام و وسوسه

آنچه به خیالمان وارد می‌شود، دو جور است. به صورت کلی وقتی فکری آدم را به خیری برساند، الهام است و اگر سبب پیشامدی نامناسب شود؛ وسوسه است.

فرشتگان(ملایکه)، الهام می‌کنند و ابلیس(شیطان)، وسوسه کننده است.

گفته‌اند:

- شیطان، مانند خون در همه جای تن آدمی جاری است و چون از جنس آتش است، مانند آتش، به هر جا رود، راه خود را می‌سوزاند و پیش می‌رود- پیامبر اکرم(ص)

آدم‌ها در مقابل خدا تکلیف دارند و به خاطر درستی اجرای تکلیف، پاداش و به خاطر اجرای نادرست آن، تنبیه می‌شوند. انسان، اختیار خیالش را ندارد و خدا، او را به خاطر خیالی که اختیارش را ندارد، سرزنش نمی‌کند... اما اگر کسی در خیالش خود را سرزنش کند که چرا در گناهی که رخ داده سهیم نبوده، در مجازات الهی آن گناه، سهیم خواهد بود.

وقتی خیالی وارد قلبت می‌شود، نگاه کن که خیال، از جنس الهام است یا وسوسه... اگر الهام و عاقبت آن خیر است، فرصت را محترم بدان و شتاب کن... اما اگر می‌دانی که نتیجه رفتارت دردسر و آشفتگی خواهد داشت؛ پرهیز کن که ارزش ندارد آرامشت را از میان ببری.

شیطان، بیش از همه نیروها، از شهوت و خشم تو کمک می‌گیرد که تند و تیز و به شیطان نزدیک‌ترند... تلاش کن کمتر داشته باشی که در حال هیجان، خشم و شهوت، تند و تیزتر می‌شوند.


وسوسه شیطان


دلت مانند ظرفی پر از هواست. ظرف پر از هوا هرگز از هوا خالی نخواهد شد؛ مگر آنکه با مایعی یا جامدی پر شود. اگر می‌خواهی دلت از هوای نفس خالی شود، از جوهر یاد خدا لبریزش کن!

شیطان، سگی درنده و گرسنه است و صفت‌های تند و تیز تو، مانند غذاست. سگ، تا غذایش را در خانه‌ای ببیند؛ آن خانه را رها نمی‌کند. رفتارت را اصلاح کن و ببین دروغ می‌گویی، تهمت می‌زنی یا بدزبانی، شهوتت بیش از اندازه است؟... غذای شیطان را نابود کن!



یاد خدا(ذکر)


یاد خدا، مهم‌ترین سلاح تو در مقابل شیطان و وسوسه اوست. تلاش کن از یاد خدا غافل نشوی. می‌توانی مدام اسم‌های خدا را به بهانه‌های گوناگون بر زبانت ببری... یا مدام در دلت به خدا و مهربانی‌هایش فکر کنی.

مهم‌ترین ذکر خدا، نماز است. یادت باشد که شیطان به خاطر سجده نکردن به آدم، از درگاه خدا رانده شد و بنابراین، به عبادتی که سجده داشته باشد، حسّاس است و بیش از هر جا، هنگام نماز، سراغت می‌آید تا هر طور که می‌تواند، ذکرت را نابود کند... برای همین است که در نماز، همه فکرهای دنیا به ذهنت می‌رسند!

آدم‌ها در مقابل خدا تکلیف دارند و به خاطر درستی اجرای تکلیف، پاداش و به خاطر اجرای نادرست آن، تنبیه می‌شوند. انسان، اختیار خیالش را ندارد و خدا، او را به خاطر خیالی که اختیارش را ندارد، سرزنش نمی‌کند... اما اگر کسی در خیالش خود را سرزنش کند که چرا در گناهی که رخ داده سهیم نبوده، در مجازات الهی آن گناه، سهیم خواهد بود

اگر می‌خواهی به معنای درستش ذکر خدا را بگویی؛ بدان که باید چهار مرحله را بگذرانی:

اول همان واژه‌هایند که بر زبانت جاری می‌شوند: یا الله!... یا رحمان!... یا...!

دوم مرحله‌ای است که ذکر را بیش از یک بار می‌گویی و متوجه می‌شوی که تک و توک، بخشی از ذکر را با درک بهتر می‌گویی و این بخش، همان است که ذکر، دارد تلاش می‌کند به قلبت وارد شود.

سوم، در این بخش، قلب را عادت می‌دهی به ذکر و دیگر با یاد خدا آشناست و آشنایی‌اش پیوسته است.

مرحله آخر، جالب است. تا اینجا، «تو» بودی که به قلبت الهام می‌کردی ذکر بگوید... از اینجا به بعد، قلب تو (بیدار باشی یا خواب)، کار خود را می‌داند و ذکر را می‌گوید.

در این مرحله، بی آنکه تصمیم بگیری، یاد خدا از تو جدا نخواهد شد.

توبه شکستن ممنوع

بگذارید توبه شما را بشکند نه اینکه شما توبه را بشکنید 


زیرا مرگ حتم است نه ختم


3325b70d8992e139e5bab2fe69ccb264-300

زیارت کنید قبر آقا امام حسین(ع)

سلام بر امام حسین(ع) *♥*عاشقان امام حسین(ع) بیاین اینجا



یا حسین (6).gif بانوشتن یک یا امام حسین(ع)




و یا سلام بر امام حسین(ع)


و یاران با وفا دارش دل ها را به سوی کربلا رو انه سازیم



 

السلام-علی-الحسین.gif





هر وقت دلت پر کشید به آسمون کربلا ، یا هر وقت خواستی با چشم دل نگاهت به ضریح شش گوشه باشه و کنار اون ضریح بنشینی و با مولا نجوا کنی ، یا هر وقت خواستی یه سلام آكنده از عشق و محبت ، از قلب ات رها كنی و بفرستی به کربلا بیا اینجا و سلام بده به آقا



141.gif

 

سلام بر تو که گلویت، بوسه‏گاه پیامبر بود. 

 

 

سلام کردم و به من تبسمت جواب داد فتاد سایه‏ات سرم، دوباره آفتاب داد 
چهار سوی خانه‏ام سلام می‏فرستمت 

سلام دادم و به من دعای مستجاب داد 

 

 

یا حسین.GIF  حسین ، حسین ، حسین یا حسین.GIF

ASALAM(wWw.Juyom.2ir.ir).GIF

 

 

1_5_.jpg


بر


سینه ی من نوشته بین الحرمین


نصف قلبم با ابالفضل،نصف دیگر با حسین
.
.
السلام علَی الحسین و علی عباس الحسین




ya hosain(wWw.Juyom.2ir.ir).GIF

 

08913788007032925399.gif

 


یا حسین (4).gif

mazloom(wWw.Juyom.2ir.ir).GIF

6460d1224844890-yahoseen.gif?stc=1


قیامت بی حسین غوغا ندارد

شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش كه در محشر نگویند

چرا پرونده ات امضاء ندارد

بهترین هدیه ای كه می توانید ببخشید...

بهترین هدیه ای كه می توانید ببخشید...


به دشمن تان ، عفو و بخشش

- به یك رقیب ، تحمل و بردباری

- به یك دوست ، قلب خود را

- به فرزنداتان ، الگویی مناسب

- به پدرتان ، احترام

- به مادرتان ، رفتار و سلوكی كه سبب شود او به شما افتخار کند

- به خودتان ، توجه

- به همه انسانها ، عشق و محبت

ماجرای درخت کدو و حضرت یونس

ماجرای درخت کدو و حضرت یونس

122133195969262184204119231913519321723175.jpg

مقدمه

طبیعت، نخستین اسباب دنیوی تجلی ساحت الهی برای انسان است. در این میان کمتر چیزی است که بتواند زودتر از درخت، اندیشه کمال را به ذهن آورد، زیرا درخت شاخه‌های به بیرون و بالا متوجه است، کمال آن بسته نیست، بلکه باز است. قرآن مجید همین مثل را برای خود یعنی کلمه طیبه را به کار می‌برد، زیرا خود بهترین کلام است. سخن پاک (کلمه طیبه) چون درختی پاک (شجره طیبه) است که ریشه‌اش در زمین استوار و شاخه‌هایش در آسمان است و به فرمان خدا هر زمان میوه خود را می‌دهد. در آیات قرآنی استفاده از واژه درخت در تعابیر و مفاهیم مختلفی به کار رفته است.

حضرت یونس(ع)پس از بلعیده شدن توسط ماهی و زندگی در آنجا به مدت چند روز،به امر خداوند به ساحل افکنده شد. و لیکن به علت ضعف جسمانی که به علت بودن در شکم ماهی پیداکرده بود،به فرمان الهی درختی سایه افکن بر بالای سراو روییده تا وی از آن تناول کند و هستی تحلیل‌رفته‌اش را بازیابد

بررسی کلمه «شجر» در قرآن

در قرآن کریم در اکثر موارد از درخت با واژه «شجر» یاد شده است. واژه شجر در حقیقت به معنای «هرچه از روییدنی‌ها که تنه دارد» ،می‌باشد. علاوه بر این در قرآن الف«شجر و تنازع»نیز استفاده شده است؛چنان که در آیه 65سوره مبارکه نساء می‌خوانیمفلا وربک لایومنون حتی یحکموک فیما شجربینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجاً مما قضیت و یسلموا تسلیماً) پس چنین نیست که اگر مردم رسالت تو را تصدیق کنند مۆمن باشند؛به پروردگارت سوگند تا آنان تو را در آنچه میانشان مایه اختلاف است داور نسازند، آنگاه از داوری تو در خود هیچ‌گونه احساس دل‌تنگی نکنند و کاملاً تسلیم حکم تو نباشند،مۆمن نخواهد بود. در این مورد نیرکلمه«شجر»با معنای درخت قرابت دارد.چرا که منازعه را از آن جهت مشاجره می‌نامند که سخن دو خصم مثل برگ و شاخه درخت درهم می‌آمیزد .ولی به طور کلی واژه شجر با اشکال مختلف بارها در قرآن مورد استفاده قرار گرفته است.که هر کدام بیان کننده صفات متنوع و ویژگی‌های مختلف آن می‌باشد.مثلاً در سوره یس در بحث بسیار مهم آفرینش و حیات بازپسین،خداوند پدید آمدن آتش را از درخت سبز به عنوان پدیده‌ای شگفت و عبرت آموز نقل می‌کند امام فخر رازی می‌گوید:«آتش در دل درخت،همانند شعله حیات در پیکر انسان است و خداوند آفرینش آتش و ذکر آتش در درخت را به عنوان مقدمه‌ای برای آفرینش بزرگ خود بیان کرده است». همچنین در آیه 30سوره قصص می‌خوانیم:«پس چون به آتش رسید،از جانب راست وادی در آن جایگاه مبارک،از آن درخت ندا آمد که :ای موسی،منم،پروردگار جهانیان»و در آیه 20سوره مۆمنون داریم:«از طور سینا درختی بر می‌آید که روغن و نان خورشتی برای خورندگان است».موارد استفاده درخت در قرآن در سوره‌های مختلف،متفاوت است .در برخی سوره‌ها درخت به عنوان نشانه‌ای در قدرت خداوند به‌کاررفته است.همچنین درخت نقش مهمی را در زندگی انبیاء به عهده داشته است.علاوه بر آن یک سری از درختان به عنوان درختان بهشتی و درختان دوزخی و درختان دنیوی در قرآن به‌کاررفته اند.اجزای مختلف درخت شامل ساقه،برگ ،شاخه و درختان میوه مانند درخت خرما،انگور،انار،زیتون و درخت سدر بارها به عنوان نشانه‌های مختلف در قرآن به‌کاررفته اند.

درخت کدو

 

نقش درخت در زندگی پیامبران (ع) و ائمه معصومین (س)

در آیات قرآن، دربیان حوادث زندگی 5 نفر از پیامبران الهی به نقش درخت اشاره شده است. 

1. شجره ممنوعه در زندگی حضرت آدم (ع) :

درخت در زندگی حضرت آدم(ع) نقش به سزایی داشته است و در آیات مختلف قرآن به کرات به داستان حضرت آدم و شجره ممنوعه اشاره شده است. در آیه 35سوره بقره می‌خوانیم:«ای آدم! آرام گیر،خود و جفتت در بهشت و بخورید از نعمت‌های آن فراوان هر جا که خواهید و نباید که نزدیک شوید.به این درخت که از ستمکاران خواهید شد» همچنین در آیات 20تا22 سوره اعراف می‌خوانیم:«پس ابلیس آن دورا وسوسه کرد و آن‌ها را به خوردن از آن درخت فرا خواند تا شرم گاه‌هایشان را که برایشان پوشانده شده بود،برایشان نمایان سازد و گفت:پروردگارتان ما را از این درخت منع کرد تا جاودانه نگردید و برای آن دو سوگند یاد کرد و آن‌ها را به درخت رسانید و آن دو از آن چشیدند و خود را با برگ‌هایش پوشاندند و پروردگارشان آن دو را ندا داد که آیا شما را از آن حق باز نداشتم».و به همین صورت در آیه 120 سوره طه داریم:«پس آدم و حوا از آن درخت تناول کردند.به این جهت زشتی در نظرشان پدید ارشد و خواستند تابه ساتری از برگ درخت خود را بپوشانند و آدم نافرمانی خدا کرد و گمراه شد».از این آیات در می‌یابیم که درخت نقش اساسی در زندگی حضرت آدم داشته،به طوری که تناول از آن موجب اخراج از بهشت و تغییر نحوه زندگی وی شده است. 

2. درخت هستی‌بخش برای حضرت یونس (ع) :

حضرت یونس(ع)پس از بلعیده شدن توسط ماهی و زندگی در آنجا به مدت چند روز،به امر خداوند به ساحل افکنده شد. و لیکن به علت ضعف جسمانی که به علت بودن در شکم ماهی پیداکرده بود،به فرمان الهی درختی سایه افکن بر بالای سراو روییده تا وی از آن تناول کند و هستی تحلیل‌رفته‌اش را بازیابد. چنانچه در آیه 145سوره صافات می‌خوانیم :«باز یونس را از بطن ماهی به صحرای خشکی افکندیم درحالی‌که بیمار و ناتوان بود و در آن صحرا بر او درخت کدو رویاندیم.»

3. درخت رسالت حضرت موسی (ع) :

حضرت موسی که در جستجوی یافتن پناه گاهی برای خود و خانواده‌اش است،به کوه طور رفته و در آنجا خداوند از و رای درختی با وی صحبت می‌کند واو را به رسالت مبعوث می‌گرداند .چنانچه در آیه 30سوره قصص داریم:«چون موسی به آن آتش نزدیک شد به او از جانب وادی ایمن در آن بارگاه مبارک از آن درخت مقدس ندایی رسید که‌ای موسی هوش دار که منم خدای یکتا،پروردگار جهانیان». 

4. نقش درخت خرما به هنگام وضع حمل حضرت مریم (ع) :

حضرت مریم به هنگام تولد حضرت عیسی(ع)، به خواست خداوند به کنار درخت خرمایی می‌رود و از آن تغذیه می‌کند.در آیات 22تا25سوره مریم می‌خوانیم«پس مریم به آن پسر بار برداشت و به جایی دور خلوت گزید،آنگاه که شورا درد زاییدن فرا رسید زیر شاخ درخت خرمایی رفت و از شدت حزن و اندوه با خود می‌گفت ای کاش من پیش از این مرده بودم و از صحنه روزگار به کلی نامم فراموش شده بود،از زیر آن درخت(فرزندش عیسی)او را ندا کرد که غمگین نباش که خدای تو،از زیر قدم تو چشمه آبی جاری کرد،ای مردم شاخ درخت را تکان ده تا از آن برای تو رطب تازه فرو ریزد». 

5. بیعت رسول اکرم (ص) با مسلمانان در زیر درخت حدیبیه:

در آیه 18 سوره فتح داریم: «خداازمۆمنان که زیر درخت حدیبیه با تو بیعت کردند به حقیقت خشنود گشت و از وفا و خلوص قلبی آن‌ها آگاه بود که وقار و اطمینان کامل برایشان نازل فرمود و به فتحی نزدیک پاداش داد» .

نقش درخت در نمایان کردن قدرت خداوند

درخت یکی از آفریده‌های شگفت انگیز خداوند است که دقت در آن قدرت لایزال الهی را به تصویرمی کشد. در قرآن کریم وجود درختان به عنوان نشانه الهی مطرح می‌شود که می‌تواند قدرت پروردگار را در خلق چنین ارگانیسم پیچیده یا از یک بذر و نهال کوچک نشان دهد. چنانکه در آیه 60 سوره نمل داریم: آیا آن کیست که آسمان‌ها و زمین را خلق کرده و از آسمان برای شما باران می‌فرستد تا با آن درختان و باغ و بستان‌های شما را در کمال سبزی و خرمی می‌رویانیم. هرگز شما از پیش خود قادر به رویانیدن آن درختان نیستید، آیا با وجود خدای یکتا خدایی هست؟ لیکن ای مشرکان روی از خدا می‌گرداند. همچنین در آیه 10 و 11 سوره نحل آمده است: «اوست خدایی که آب را از آسمان فرو فرستاد که از آن بیاشامید و درختان پرورش دهید وهم زراعت‌های شما را از آب برویاند و درختان زیتون و خرما و از هرگونه میوه بپرورد. در این کار رحمت و قدرت الهی برای اهل فکرت پدیدار است» .در آیه 71و72سوره واقعه نیز جهت نمایان کردن قدرت خداوند آمده است:»آیا آتشی که روشن می‌کنید و می‌نگرید،آیا شما آن درخت را آفریدید یا ما آفریدیم؟»ونیز در آیه 68 سوره نحل خداوند قدرت خود را در رفتار زنبور عسل در کوه‌ها و درختان نشان می‌دهد و می‌فرماید:«.خدا به زنبورعسل وحی کرد که از کوه‌ها و درختان و سقف‌های رفیع منزل گیرد».

درخت تسبیح گوینده درگاه حق تعالی

تمامی مخلوقات خداوند به تسبیح و ذکر حمد الهی مشغولند. درختان نیز به عنوان دسته‌ای از مخلوقات به طور مداوم به تحمید الهی مشغولند، به طوری که در بسیاری از آیات قرآن به تسبیح و سجده درختان اشاره شده است. برای مثال در آیه 6 سوره الرحمن می‌خوانیم: «و گیاهان و درختان به سجده او سر به خاک نهاده‌اند.» و باز در آیه 18 سوره حج آمده است: «آیا مشاهده نکردی که هرچه در آسمان‌ها و هرچه در زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوه‌ها و درختان و جنبندگان و بسیاری از آدمیان همه به سجده خدا مشغولند؟»

درخت و تمثیل در قرآن

قرآن بسیاری از موضوعات و مفاهیم عمیق را جهت فهم بهتر بندگان به صورت تمثیل بیان می کند و در برخی از آیات از درخت برای تمثیل بهره می‌جوید. برای مثال در آیات 24 تا 26 سوره ابراهیم می‌خوانیم: «آیا ندانسته‌ای که خداوند گواه به توحید را چگونه مثل زده است؟ او سخن پاک را به درختی پاک که ریشه‌اش در زمین استوار و شاخه‌هایش در آسمان است تشبیه کرده است. درختی که هرزمان میوه‌اش را به اذن خدا می‌دهد و خداوند برای مردم مثل‌ها می‌زند باشد که دریابند که نیکبختی آنان درگرو توحید و خدا پرستی است؛ و سخن پلید در مثل همچون درختی بی ریشه است که از روی زمین بر کنده شده و ثبات ندارد، جز شر و بدی ثمری به بار نمی‌آورد.» و در سوره نور نیز در آیه 35 می‌خوانیم: خداوند نور آسمان‌ها و زمین است. داستان نورش به مشکاتی ماند که در آن چراغی روشن باشد و آن چراغ در میان شیشه‌ای که تل الو آن گویی ستاره ایست درخشان و روشن از درخت مبارک زیتون که با آن که شرقی و غربی نیست، شرق و غرب بدان فروزان است. در آیه 60 سوره اسراء داریم: «وقتی را که به تو گفتیم خدا البته به همه مردم محیط است و ما رویایی را که به تو ارائه دادیم نبود جز برای آزمایش و امتحان مردم و درختی که به لعن در قرآن یاد شده و ما به ذکر این آیات عظیم آن‌ها را می‌ترسانیم» .در این آیه در حقیقت خداوند گروهی از آدمیان را به واسطه اعمال شیطانی به درختی تشبیه نموده که مورد نفرین و لعنت خداوند است.

درختان بهشتی

جنت که منزلگاه ابدی نیکوکاران است، همواره در قرآن به باغی پردرخت که نهرها از زیر درختانش جایست تشبیه شده است؛ و در اکثر آیه‌های قرآن به وجود درختان مصفا در بهشت تأکید شده است. چنانچه در آیه 23 سوره ابراهیم داریم: «آنان که به خدا ایمان آورده و عمل صالح کردند در بهشت‌هایی برده می‌شوند که از زیر درختانش نهرها جایست» . همچنین در آیه 14سوره انسان می‌خوانیم:«و سایه درختان بهشتی بر سر آن‌ها و میوه‌هایش در دسترس و در اختیار آن‌هاست».در آیه 54سوره الرحمن پیرامون همین مطلب داریم:«درحالی‌که بهشتیان بر بسترهایی که حریر و استبرق آسترآنهاست تکیه زده‌اند و درختان بهشتی و محصولات آن‌ها نیز اشاره شده است. برای مثال در آیه 28 سوره واقعه و16 سوره نجم به درخت سدر و در آیه 68سوره الرحمن به درختان انار و خرما اشاره شده است .علاوه بر این در روایات اسلامی آمده که مهم‌ترین درخت بهشتی درخت طوبی است که تنه آن در منزل پیامبر اکرم(ص) و شاخه‌های آن در منزل مۆمنان است.

درختان جهنمی

در آیات قرآن همواره از درختی جهنمی به نام زقوم یاد می‌شود که مربوط به گناهکاران است. درخت زقوم در حقیقت درختی است که خداوند با قدرت خویش آن را از بن دوزخ می‌رویاند و دارای میوه ایست که خوراک گناهکاران در جهنم می‌باشد. خداوند در آیه 52 سوره واقعه می‌فرماید: «هان! شما ای گمراهان که منکر قیامت، از درخت زقوم تلخ دوزخ البته خواهید خورد» ؛و در آیه 62 سوره صافات می‌خوانیم :«درخت زقوم جهنم که آن درخت را با ما بلای جان ستمکاران عالم گردانیم. آن زقوم به حقیقت درختی است که از بن دوزخ برآید. میوه‌اش گویی سرهای شیاطین است.اهل دوزخ از آن درخت آن طور می‌خورند که شکم‌ها را پر سازند».هم چنین در آیه 43 سوره دخان می‌خوانیم:«همانا درخت زقوم جهنم قوت و غذای بدکاران است،که آن غذا در شکم‌هایشان چون مس گداخته در آتش می‌جوشد».

نگاه كردن به كعبه، والدین و... عبادت است

نگاه كردن به كعبه، والدین و... عبادت است

/3* (g /

در روایت آمده است: أَلنَّظَرُ إِلَى الْكَعْبَةِ عِبادَةٌ، وَ النَّظَرُ إِلَى الْوالِدَیْنِ عِبادَةٌ، وَ النَّظَرُ فِى الْمُصْحَفِ مِنْ غَیْرِ قِراءَةٍ عِبادَةٌ، وَ النَّظَرُ إِلى وَجْهِ الْعالِمِ عِبادَةٌ، وَ النَّظَرُ إِلى آلِ مُحَمَّد ـ علیهم السّلام ـ عِبادَةٌ. (1)

نگریستن به كعبه عبادت است، نگاه كردن به پدر و مادر عبادت است، نگریستن به صفحه ى قرآن }حتّى} بدون خواندن آن، عبادت است، نگاه كردن به روى عالِم عبادت است، و نگاه كردن به اهل بیت حضرت محمّد ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ عبادت است.

مُدام به قرآن نگاه كردن، دواى درد چشم است. ظاهرا نگاه كردن به مصحف این اثر را دارد، و خواندن قرآن از غیر مُصْحَف، از مورد این روایت خارج است.

 

 

1 . من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 205؛ بحارالانوار، ج 96، ص 65. نیز ر.ك: وسائل الشیعة، ج 12، ص 312؛ ج 13،

فایده سجده (حتما بخونید واقعا زیبا و قابل تأمل)

فایده سجده

 (حتما بخونید واقعا زیبا و قابل تأمل)


 

بدن شما به طور روزانه مقداری امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کند

شما امواج الکترو مغنا طیس را که ازتجهیزات الکتریکی استفاده می کنید و

نمی توانید هم کنار بگذارید دریافت می کنید

همچینین از طریق لامپهای روشن که حتی برای یک ساعت هم خاموش نمی شود

شما منبعی هیستد که مقدار زیادی امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کنید ، به عبارت دیگر شما با امواج الکترو مغناطیسی شارژ می شوید بدون اینکه بفهمید

سر درد دارید ! احساس ناراحتی می کنید

تنبلی در کار و مکانهای مختلف

راه حل این مشکلات چیست

یک دانشمند غیر مسلمان از اروپا تحقیقات را شامل یافتن بهترین روش برای خارج کردن امواج

الکترومغناطیسی که بدن آسیب می رساند را انجام داد

با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار بروی زمین ، زمین امواج الکترو مغناطیسی را تخلیه خواهد کرد

این شبیه اتصال زمین به ساختمانهای است که احتمال بر خورد سیگنالهای الکتریکی

مانند رعد و برق وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شود

آنچه این تحقیق را بیشتر شگفت انگیز می کند

بهترین راه که پیشانی تان را بر خاک بگذارید حالتی است که رو به مرکز زمین باشید

چرا که در این حالت امواج الکترو مغناطیسی بهتر تخلیه خواهد شد

و بیشتر تعجب خواهبد کرد که بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده مر کز زمین مکه است

و کعبه درست وسط زمین است

بنابراین سجده در نمازتان

بهترین راه تخلیه سیگنالهای مضر از بدن است

10 شرط لازم برای وام به خدا

10 شرط لازم برای وام به خدا



قرآن مجید تعبیر لطیف و بزرگوارانه اى در مورد انفاق در راه خدا دارد و از آن به عنوان وام دادن به خدا تعبیر مى کند ، وامى که سود کلانى از سوى خدا به آن پرداخته مى شود.
انفاق
جالب این است که از آن تعبیر به «قرض الحسنه» مى کند این تعبیر، اشاره اى به این حقیقت دارد که وام دادن انواع و اقسامى دارد که بعضى را «وام نیکو» و بعضى را وام کم ارزش و یا حتّى بى ارزش مى توان شمرد !

قرآن مجید شرایط وام نیکو را در برابر خداوند، یا به تعبیر دیگر، «انفاق ارزشمند» را در آیات مختلف بیان کرده است، و بعضى از مفسّران از جمع آورى آن ده شرط به شرح زیر استفاده کرده اند.

انفاق از بهترین قسمت مال انتخاب شود، نه از اموال کم ارزش:

«یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَنْفِقُواْ مِنْ طَیِّبَاتِ مَاکَسَبْتُمْ وَمِمَّآ أَخْرَجْنَا لَکُم مِّنَ الاَْرْضِ وَلاَتَیَمَّمُواْ ا لْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَلَسْتُمْ بِــَاخِذِیهِ إِلاَّ  أَن تُغْمِضُواْ فِیهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ حَمِیدٌ » (1) ؛

اى کسانى که ایمان آورده اید، از اموال پاکیزه اى که به دست آورده اید، یا از زمین براى شما خارج ساخته ایم، انفاق کنید و به سراغ قسمتهاى ناپاک (براى انفاق) نروید، در حالى که خودتان حاضر نیستید آنها را بپذیرید، مگر از روى اغماض، و بدانید خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است.

از اموالى که مورد نیاز مردم است، باشد، همان گونه که مى فرماید :

«وَیُۆْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ » ؛(2)

آنها دیگران را بر خود مقدّم مى دارند، هر چند خود شدیداً نیازمند باشند.

به کسانى انفاق کند که سخت به آن نیازمندند و اولویّتها را در نظر گیرد:

«لِلْفُقَرَآءِ الَّذِینَ أُحْصِرُواْ فِى سَبِیلِ اللَّهِ » ؛ (3)

(انفاق شما مخصوصاً) براى نیازمندانى باشد که در راه خدا در محاصره قرار گرفته اند.

اى کسانى که ایمان آورده اید، از اموال پاکیزه اى که به دست آورده اید، یا از زمین براى شما خارج ساخته ایم، انفاق کنید و به سراغ قسمتهاى ناپاک (براى انفاق) نروید، در حالى که خودتان حاضر نیستید آنها را بپذیرید، مگر از روى اغماض، و بدانید خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است
انفاق اگر مکتوم باشد، بهتر است:

«و إن تُخْفُوهَا وَتُۆْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ » (4) ؛

هر گاه آنها را مخفى ساخته و به نیازمندان بدهید، براى شما بهتر است.

هرگز منّت و آزارى با آن همراه نباشد:

«یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنّ وَالأَذَى» (5) ؛ اى کسانى که ایمان آورده اید، انفاقهاى خود را با منّت و آزار باطل نکنید!

انفاق باید توأم با اخلاص و پاکى نیّت باشد:

«یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللهِ » (6) ؛ (کسانى که) اموالشان را براى جلب خشنودى خداوند انفاق مى کنند.

آنچه را انفاق مى کند، کوچک و کم اهمّیّت بشمارد، هر چند ظاهراً بزرگ باشد:

«وَلاَ تَمْنُن تَسْتَکْثِرُ » (7) ؛

(به هنگام انفاق) منّت مگذار و آن را بزرگ مشمر !

از اموالى باشد که به آن دل بسته است و مورد علاقه او است:

«لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ »(8) ؛

انفاق کنید از آنچه خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده است. و قبل از هر چیز باید انفاق از اموال حلال باشد، چرا که خداوند فقط آن را مى پذیرد
هرگز به حقیقت نیکوکارى نمى رسید مگر این که از آنچه دوست دارید، انفاق کنید.

هرگز خود را مالک حقیقى تصوّر نکند، بلکه خود را واسطه اى میان خالق و خلق بداند:

«وانفقوا ممّا جعلکم مستخلفین فیه » (9) ؛ انفاق کنید از آنچه خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده است.

و قبل از هر چیز باید انفاق از اموال حلال باشد، چرا که خداوند فقط آن را مى پذیرد:

«إنّما یتقبّل الله من المتّقین » (10) ؛ خداوند تنها از پرهیزگاران قبول مى کند.

آنچه گفته شد در واقع قسمت مهمّى از اوصاف و شرایط لازم انفاق مقبول است، ولى منحصر به اینها نیست، و با دقّت و تأمّل در آیات و روایات اسلامى به شرایط دیگرى نیز مى توان دست یافت.

ضمناً آنچه گفته شد، بعضى از شرایط «واجب» است (مانند عدم منّت و آزار و ریاکارى) ، و بعضى، از شرایط کمال است (مانند ایثار به نفس در موقع حاجت خویشتن) ، که عدم آن، ارزش انفاق را از میان نمى برد هر چند در سطح اعلا قرار نگیرد.

 

پی نوشت ها :

1. سوره بقره، آیه 267.

2. سوره حشر، آیه 9.

3. سوره بقره، ایه 273.

4. سوره بقره، آیه 271.

5 . سوره بقره ، آیه 264 .

6 . سوره بقره ، آیه 265 .

7 . سوره مدثّر ، آیه 6 .

8 . سوره آل عمران ، آیه 92 .

9 . سوره حدید ، آیه 7 .

10. سوره مائده ، آیه 27 .



منبع : کتاب اسلام و کمک هاى مردمى

طریقه درست صدا زدن خداوند

طریقه درست صدا زدن خداوند



دعا چیست؟ انسان چگونه باید دعا کند؟ امید چه فایده ای از دعا مى‏رود؟
دعا

پیش از هر سخنى ناچاریم بدانیم که دعا اهداف و حکمت هایى معیّن دارد که‏اگر انسان آنها را بداند گنجى را یافته است. گنجى که چه‏بسا قبلاً از آن هیچ‏نمى‏دانسته است و چاره‏اى براى مشکلات پیچیده‏اى که در زندگى خود بدانها مبتلا است، راه حلّى براى دشواری هایى که به او روى مى‏آورد و درمانى براى دردها و آلودگی هاى دل خود یافته است.

آیات کریمه با آنکه در قرآن به شکلى پراکنده، به‏مناسبت هاى گوناگون آمده‏اند، در مجموع از دعا اندیشه‏اى کامل به دست مى‏دهند. 

 

خدا را چگونه بخوانیم؟

«وَإِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِیْ‏وَلْیُۆْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» ؛(سوره بقره، آیه 186)

"و زمانى که بندگان من از تو درباره من پرسند، من نزدیکم، دعاى دعا کننده را هنگامى که مرا بخواند اجابت مى‏کنم، پس باید دعوت مرا استجابت کنند و به من ایمان‏آورند تا شاید هدایت شوند."

«قُلْ أَرَأَیْتَکمْ إِنْ أَتَاکمْ عَذَابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْکمُ السَّاعَةُ أَغَیْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِن کنْتُمْ‏صَادِقِینَ * بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَکشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِن شَاءَ وَتَنْسَوْنَ مَا تُشْرِکونَ * وَلَقَدْأَرْسَلْنَا إِلَى‏ أُمَمٍ مِن قَبْلِک فَأَخَذْنَاهُم بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ * فَلَوْلَا إِذْجَاءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلکن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کانُوا یَعْمَلُونَ» ؛ (سوره انعام، آیات 43 - 40)

"بگو که اگر عذاب خدا، یا هنگام مرگ شما فرا رسد چه خواهید کرد؟ آیا در آن‏ساعت، غیر خدا را مى‏خوانید؟ اگر راستگو هستید، بلکه تنها خدا را مى‏خوانید تا اگرخواست شما را از سختى برهاند و آنچه را با خدا شریک قرار مى‏دهید فراموش مى‏کنید.وما پیامبرانى به سوى امّت هاى پیشین فرستادیم پس آنان را گرفتار بلا و مصیب کردیم تاشاید تضرّع کنند. چرا وقتى سختى ما به آنها رسید تضرّع نکردند؟ بدین سبب که‏دلهایشان را قساوت فرا گرفت و شیطان کردار آنها را براى آنها آراست."

«قُلْ مَن یُنَجِّیکم مِن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَخُفْیَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِن‏هذِهِ لَنَکونَنَّ مِنَ الشَّاکرِینَ * قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیکم مِنْهَا وَمِن کلِّ کرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکونَ» (سوره انعام، آیات 64 - 63) ؛"بگو چه کسى شما را از تاریکى خشکى و دریا نجات مى‏دهد که او را با تضرّع‏ در نهان مى‏خوانید که اگر ما را از این نجات داد هر آینه شکر گزار خواهیم بود؟ بگو:خدا شما را از آن و از هر سختى و اندوه نجات مى‏دهد سپس شما شرک مى‏آورید."

تا زمانى که خدا دعاى تو را اجابت مى‏کند، تو نیز به نوبه خود باید فرمان ‏خدا را اجابت کنى و به او ایمان آورى و همه شئون زندگیت را بر طبق خواست خداو بر حسب تعالیم او شکل دهى. آرى! از این راه است که انسان به رشد مى‏رسد و رشد یافتن یعنى‏رسیدن به‏راه درست، پس هنگامى که‏انسان، فرمان ‏خدا را اجابت‏کند و به‏او ایمان‏آورد، بى شک رشد را در زندگى خویش تضمین کرده است
«وَلَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفاً وَطَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ‏قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» ؛ (سوره اعراف، آیه 56)

"و در زمین بعد از اصلاح آن، فساد نکنید و خدا را از روى بیم و امید بخوانید،همانا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است."

«قَالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکمَا فَاسْتَقِیَما وَلَاتَتَّبِعَانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ» ؛ (سوره یونس، آیه 89)

"گفت: دعاى شما دو تن اجابت شد، پس به راه راست باشید و راه نادانان راپیروى نکنید."

 

تنها خدا را بخوانیم‏

خداى تعالى دعاى دعا کنندگان را اجابت مى‏کند، امّا به دو شرط :

اوّل- "وقتى مرا بخوانند"، پس واجب است که فقط خدا را بخوانیم، نه ‏هیچ‏کس دیگر را گویى انسان در ظاهر خدا را مى‏خواند، امّا به راستى خداى ‏حقیقیش را نمى‏خواند، بلکه روى دعایش به سوى شرکایى است که براى خدافرض کرده است.

او به زبان، " یاربّ " مى‏گوید و دستهایش را به دعا سوى آسمان ‏بلند مى‏کند، امّا دلش با خدا پیوند نمى‏گیرد، زبان او در کار نیایش است در حالی که ‏دلش خدا را نمى‏خواند. در تفسیر این آیه کریمه:

«...فَاخْلَعْ نَعْلَیْک إِنَّک بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً» ؛ (سوره طه، آیه 12) "کفش هایت را بر کن که تو در وادى مقدّس طُوى هستى."

آمده است که منظور از کفش، دوستى زن و فرزند است، یعنى تو تا زمانى که‏بر من وارد مى‏شوى و مى‏خواهى که مرا بخوانى باید دلت پیوندى با دوستى‏فرزندان نداشته باشد، زیرا حضرت موسى‏علیه السلام در آن بیابان و آن شب سرد، آن‏هنگام که تاریکى و سرما و کم گشتگى او را در خود پیچیده بود، به زنش که به‏زودى مى‏زایید مى‏اندیشید و براى او در جستجوى آتش بود.

وقتى مرا بخوانند، پس واجب است که فقط خدا را بخوانیم، نه‏هیچ‏کس دیگر را گویى انسان در ظاهر خدا را مى‏خواند، امّا به راستى خداى‏حقیقیش را نمى‏خواند، بلکه روى دعایش به سوى شرکایى است که براى خدافرض کرده است. او به زبان، "یاربّ" مى‏گوید و دستهایش را به دعا سوى آسمان‏بلند مى‏کند، امّا دلش با خدا پیوند نمى‏گیرد، زبان او در کار نیایش است در حالیکه‏دلش خدا را نمى‏خواند
و تو نیز به مسجد رفتى و نماز گزاردى و در این میان، اندیشه‏ات مشغول ‏فرزندان و مشکلاتت بود، پس تو خدا را نخوانده‏اى.

بنابر این از این آیه کریمه در مى‏یابیم که آنگاه که خواستى به دعا مشغول ‏شوى ناچار باید از پیوندهاى دیگر دور شوى و در توجّه خود به خدا، اخلاص‏ورزى، خداوند مى‏گوید:

«وَ إِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ...» ؛

"و زمانى که بندگان من از تو درباره من پرسند، من نزدیکم، دعاى دعا کننده را هنگامى که مرا بخواند اجابت مى‏کنم."

شرط دوّم - این شرط را در نیمه دوم آیه مى‏یابیم، آنجا که مى‏فرماید:

«...فَلْیَسْتَجِیبُوا لِیْ وَلْیُۆْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» ؛ "پس باید دعوت مرا استجابت کنند و به من ایمان آورند تا شاید هدایت شوند."

تا زمانى که خدا دعاى تو را اجابت مى‏کند، تو نیز به نوبه خود باید فرمان ‏خدا را اجابت کنى و به او ایمان آورى و همه شئون زندگیت را بر طبق خواست خدا و بر حسب تعالیم او شکل دهى. آرى! از این راه است که انسان به رشد مى‏رسد و رشد یافتن یعنى‏ رسیدن به ‏راه درست، پس هنگامى که ‏انسان، فرمان ‏خدا را اجابت ‏کند و به ‏او ایمان‏ آورد، بى شک رشد را در زندگى خویش تضمین کرده است.



منبع : کتاب دعا معراج مۆمنین و راه زندگی ،آیت الله مدرسی

حدیث زیبایی از حضرت علی (ع)

حدیث زیبایی از حضرت علی (ع)



http://www.imamali.com/images/imamali13.jpg



ازفرمایشات حضرت امیرالمؤمنین(ع):

اگر پروردگار کفیل است - غصه چرا؟


اگر رزق تقسیم شده – حرص چرا؟


اگر دنیا فریبنده است – اعتماد به آن چرا؟


اگر بهشت حق است – تظاهر به آن چرا؟


اگر قبرحق است – تظاهر به آن چرا؟


اگر جهنم حق است – این همه ناحق چرا؟


اگر حساب حق است – جمع مال حرام چرا؟


اگر قیامت حق است – خیانت به مردم چرا؟


اگر دشمن انسان شیطان است – پیروی از آن چرا؟

پاسخ به سه پرسش

پاسخ به سه پرسش

shayee.jpg

هر زمان شایعه ای روشنیدید و یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید

این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید!

======================

روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود، با هیجان نزد او آمد


و گفت: سقراط میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟


سقراط پاسخ داد:" لحظه ای صبر کن. قبل از اینکه به من چیزی


بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است

پاسخ دهی

."

مرد پرسید: سه پرسش؟

سقراط گفت: بله درست است.

قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی، لحظه ای آنچه را که


قصد گفتنش را داری امتحان کنیم.


اولین پرسش حقیقت است. کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به

من بگویی حقیقت دارد؟


مرد جواب داد:" نه، فقط در موردش شنیده ام

."

سقراط گفت:" بسیار خوب، پس واقعا نمیدانی که خبردرست است یا

نادرست.

حالا بیا پرسش دوم را بگویم،"پرسش خوبی" آنچه را که در


موردشاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟

"مردپاسخ داد:" نه، برعکس…"

سقراط ادامه داد:" پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی

درموردآن مطمئن هم نیستی بگویی؟"

مرد کمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت

.

سقراط ادامه داد:" و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که

می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟


"مرد پاسخ داد:" نه، واقعا…"

سقراط نتیجه گیری کرد: " اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که


نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا

آن رابه من می گویی؟

داستانی برای سرمشق گرفتن!

داستانی برای سرمشق گرفتن!


حضرت لوط

حضرت لوط برادرزاده حضرت ابراهیم علیه‌السلام از جانب خدا مأموریت یافت تا قوم خویش را که در سرزمین «سدوم» از نواحی فلسطین زندگی می‌کردند به سوی پاکی و تقوا دعوت کند و با مفاسد و زشتی‌ها به مبارزه برخیزد. وی با دلسوزی و محبت دعوت خویش را شروع کرد و گفت: من از سوی خدا آمده‌ام، شما سابقه مرا می‌دانید امانت‌داری و راست‌گویی من بر شما پوشیده نیست، در رسانیدن پیام الهی نیز جانب امانت را رعایت کرده و سخنی برخلاف حق نمی‌گویم، همجنس گرایی گناه بزرگی است، بیایید تقوا پیشه کرده و راهنمایی‌های مرا به کار برید تا به سعادت برسید، ولی به حرفش کسی گوش نداد، لوط سی سال تبلیغ کرد اما به جای ایمان آوردن، گفتند: بیایید او و خانواده‌اش را از این جا بیرون کنیم، لوط به خدا پناه آورد و سرانجام عذاب الهی زندگانی آن‌ها را در هم کوبید و دگرگون ساخت.[1] اما عدّه‌ای به جای سرلوحه قرار دادن راستی و امانت‌داری و دوری از گناه، مدعی شدند که این داستان دارای اشکالاتی است و ناقض‌هایی در آن وجود دارد.

در داستان حضرت لوط دو اشکال وارد است:

اول: خداوند در سوره شعراء / 17 170 و سوره اعراف / 83 می‌گوید: «ما حضرت لوط و خانواده‌اش را به جز همسرش نجات دادیم» یا این آیات درست نیست یا اینکه خداوند احترام همسر حضرت لوط را نگه داشته است.

دوم: قرآن کریم در سوره اعراف / 82 و سوره نمل / 56 می‌گوید: «قوم لوط فقط یک جواب داده و گفتند: این‌ها قوم پاکیزه هستند (با تمسخر) و بیایید از این جا بیرونشان کنیم»، ولی در سوره عنکبوت / 29 می‌گوید: «جواب قوم فقط این بوده که اگر راست می‌گویی برای ما عذاب بیاور.» چرا قوم دو جواب داده‌اند ولی قرآن می‌گوید فقط یک جواب دادند؟

پاسخ اول: این دو آیه با هم تناقضی ندارند و به یقین وحی الهی است که بر پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله نازل شده است، اما احترام همسر پیامبر چرا نگه داشته نشد و وی با اینکه به خدا و پیامبرش ایمان نیاورده بود وارد بهشت نشده و نجات نیافته است، باید گفت: خداوند متعال حکیم و عادل است و حکمت الهی در این است که اصل و نسب هیچ امتیازی نداشته باشد، بلکه هر کسی در مقابل عملی که انجام می‌دهد، پاداش یا جزا می‌بیند و آنچه باعث نجات انسان‌هاست، تقوی الهی پیشه کردن است چنان چه خداوند این اصل را گوشزد نموده:

«ای مردم: ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر با بشناسید، گرامی‌ترین شما نزد خداوند، با تقواترین شماست، خداوند دانا و آگاه است.»[2]

حضرت لوط دست از دعوت و ترساندن قوم خود از عذاب الهی برنداشت و آن‌ها وقتی دیدند که حضرت لوط دست‌بردار نیست به این فکر افتادند که او را از دیار خود خارج سازند لذا هر وقت حضرت لوط حرفی می‌زد، فقط می‌گفتند: باید او را از دیارتان خارج کنید که این‌ها مردمی هستند که پاک دامنی را می‌طلبند و با ما هم صدا نیستند
بنابراین نگه‌داری خویشتن در مسیر الهی است که انسان‌ها را از عذاب الهی نجات می‌دهد وگرنه قرابت و خویشاوندی با اولیای الهی، بدون عمل هیچ مزیتی ندارد.[3] و اندیشه مزایا دادن به خویشاوندان بزرگان، با حکمت و منطق خداوند سازگاری ندارد، همچنان که اگر کسی صاحب عمل صالح باشد باز نخواهند گفت تو از کسان فلان متکبر مغرور بودی و نباید وارد بهشت شوی و این است که همسر فرعون، مَثَل برای همه مۆمنان عالم می‌شود ولی زنان حضرت لوط و نوح، مثل برای کفار و درس عبرتی و هشداری برای افراد ظاهربین، آری هر کس در مسیر الهی حرکت کرد، نجات یافت و هر کس مغرور شد، گرفتار عذاب الهی گشت و این است حکمت والای خداوندی:

«خداوند برای کسانی که کافر شده‌اند، به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است، آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بود، ولی به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو پیامبر سودی به حالشان نداشت و به آن‌ها گفته شد: وارد آتش شوید همراه کسانی که وارد می‌شوند؛ و خداوند برای مۆمنان به همسر فرعون مثل زده است در آن هنگام که گفت: پروردگارا! خانه‌ای برای من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایی بخش!» [4]

پاسخ دوم: هر چند جواب قوم لوط به آن حضرت دو تاست که با یکدیگر متفاوت است، اما این دلیل بر تناقض نیست.

نگه‌داری خویشتن در مسیر الهی است که انسان‌ها را از عذاب الهی نجات می‌دهد وگرنه قرابت و خویشاوندی با اولیای الهی، بدون عمل هیچ مزیتی ندارد. اندیشه مزایا دادن به خویشاوندان بزرگان، با حکمت و منطق خداوند سازگاری ندارد

اما در مقدمه ذکر شد که حضرت لوط سی سال بر آن‌ها تبلیغ کرد و قومش فقط می‌گفتند: اگر راست می‌گویی و تو پیامبر خدایی و خیال می‌کنی کارهای ما عذاب آور است پس برای ما عذاب بیاور، که خداوند این اتفاق‌ها را چنین ترسیم می‌کند:

«و لوط را فرستادیم هنگامی که به قوم خود گفت: شما عمل بسیار زشتی انجام می‌دهید که هیچ یک از مردم جهان پیش از شما آن را انجام نداده است. آیا شما به سراغ مردان می‌روید و راه تداوم نسل را قطع می‌کنید و در مجلس تان اعمال ناپسند انجام می‌دهید!؟ اما پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: اگر راست می‌گویی عذاب الهی را برای ما بیاور.»[5]

اما حضرت لوط دست از دعوت و ترساندن قوم خود از عذاب الهی برنداشت و آن‌ها وقتی دیدند که حضرت لوط دست‌بردار نیست به این فکر افتادند که او را از دیار خود خارج سازند لذا هر وقت حضرت لوط حرفی می‌زد، فقط می‌گفتند: باید او را از دیارتان خارج کنید که این‌ها مردمی هستند که پاک دامنی را می‌طلبند و با ما هم صدا نیستند.[6]

بنابراین این آیات هم با یکدیگر در تضاد نیستند، بلکه ناظر به دو مرحله و برهه از دعوت حضرت لوط می‌باشند.

 

پی نوشت ها :

[1] . صحفی، محمد؛ قصه‌های قرآنی، قم، اهل بیت، ششم، 1383 ه. ش، ص 92.

[2] . حجرات / 13.

[3] . طباطبایی، محمد حسین؛ المیزان، ترجمه: موسوی همدانی، قم، اسلامی، 1363 ه. ش، ج 18، ص 480.

[4] . تحریم / 11 10.

[5] . عنکبوت / 29 28.

[6] . اعراف / 82 و نمل / 56.

سلام بر نماز شبی كه نشسته خواندی

سلام بر نماز شبی كه نشسته خواندی

تهران - سلام بر تو ای زینب، سلام به صبر و استواری تو كه اگر كوه ها به جای تو در كربلا بودند، متلاشی می شدند و سلام به نماز شبی كه در شام عاشورا خواندی و آن همه مصیبت، تو را از تهجد و راز و نیاز با معبود بی همتا بازنداشت.

1391/03/16 - 17:24

هنگامی كه عاشقان، مشغول راز و نیاز با خدا می شوند، هیچ چیزی مانع خلوت آنان با پروردگار نمی شود اما چه رازی در نماز شب حضرت زینب در شب یازدهم محرم است كه هرچند همه مصیبت ها و بلاها را از دریچه زیبایی می بیند ولی خم به ابرو نمی آورد و با خدای خود در دل شب همانند تمام شب های زندگی اش با خدا نجوا می كند.

نماز شب یكی از نمازهای مستحب است كه در روایات به آن تاكید فراوان شده است به گونه ای كه اگر توفیق شب زنده داری و نماز شب را از دست دادیم، فرصت داریم تا قضای نماز شب را بجا آوریم درحالی كه احكام نماز قضا فقط برای نمازهای واجب درنظر گرفته شده است.

حضرت زینب كه دختر امیرالمومنین (ع) است همچون پدر و برادران خود اهل تهجد و شب زنده داری و راز و نیاز با معبود بود و تاریخ نگاران نقل می كنند كه نماز شب آن حضرت در تمام مدت عمرش، حتی در شب یازدهم محرم پس از آن همه مصیبت و داغ حسین(ع) و برادران و فرزندانش، ترك نشد، مصیبت هایی كه هر كدام می توانست كوه را از پا درآورد اما زینب حاضر نبود این راز و نیاز با خدا و شب زنده داری را با چیزی معامله كند.

دختر امیرالمومنین(ع) در عبادت، شبیه مادرش حضرت فاطمه (س) بود، شب ها را با تلاوت قرآن و نماز شب سپری می كرد و نماز شب آن حضرت هیچ گاه ترك نشد.

امام سجاد (ع) با بیان این كه در شام عاشورا حضرت زینب در جامه نماز، نشسته و مشغول عبادت بود، فرمودند: عمه ام زینب با تمام مصیبت هایی كه بر او وارد شده بود، از كربلا تا شام هیچ گاه نوافل خود را ترك نكرد.

حضرت زین العابدین همچنین فرمودند: زینب (س) را در آن شب (شب یازدهم محرم) دیدم كه نشسته نماز می خواند. عمه ام زینب با آن آزارها و اندوه ها كه در راه ما به او رسید، در راه شام نافله های شب را ترك نكرد.

پس از واقعه عاشورا و شهادت اهل بیت و یاران سیدالشهدا (ع) حضرت زینب و تمام زنان و كودكان را به عنوان كاروان اسرا به شهرهای كوفه و شام بردند و دشمنان اهل بیت از هیچ شكنجه ای دریغ نكردند ولی حضرت زینب تمام این مصیبت ها را تحمل كرد و وظیفه خود را پیام رسانی عاشورا به تمام آزادگان جهان دانست و در این راه حتی نان اندك خود را به فرزندان آل الله می داد.

امام سجاد (ع) فرمودند: عمه ام زینب هنگامی كه لشكر، ما را از كوفه به شام می برد، نمازهای واجب و مستحب خود را ایستاده به جا می آورد و در برخی منازل نشسته نماز می خواند. سبب و علت آن را از او پرسیدم، گفت كه نشسته نماز می خوانم چون سه شب است بسیار گرسنه بوده و ضعف و سستی مرا در بر گرفته است. برای اینكه آنچه از طعام و خوراك به او می رسید، میان كودكان قسمت می نمود. چون لشكر به هر یك از ما در روز و شب یك قرص نان می داد.

نماز شب حضرت زینب (س) در گرماگرم جنگ و صدای شمشیرها از خاطر حسین (ع) نمی رود. چرا كه هنگام عزیمت به میدان كربلا، برای وداع به نزد زینب آمد و از جمله سخنانی كه به او فرمود این بود كه 'ای خواهرم مرا در نماز شب فراموش نكن.'

كسانی كه در راه كربلا و در خیمه حضرت زینب (س) بودند، نماز شب او و راز و نیاز دختر علی (ع) با خداوند را از یاد نبردند.

فاطمه دختر سیدالشهدا (ع) درباره عمه خود حضرت زینب می گوید: اما عمه ام زینب، پس وی همچنان در آن شب (شب عاشورا) در جایگاه عبادت خود ایستاده بود و به درگاه خدای تعالی استغاثه می كرد و در آن شب چشم هیچ یك از ما به خواب نرفت و صدای ناله ما قطع نشد.

در روایتی دیگر از فاطمه دختر امام حسین (ع) آمده است: عمه ام زینب در شب عاشورا همه شب را در محراب و جایگاه نمازش ایستاده و استغاثه می كرد و از پروردگار كمك و یاری می خواست كه بر اثر آه و ناله او هیچ یك از ما نخوابیدیم.

آری نمازهای حضرت زینب، پشتوانه ای محكم در برابر طوفان های حوادث و مشكلاتی بود كه یزید و حكومت شام در برابر دختر حضرت علی (ع) و پرچمدار كربلا ایجاد كردند، چرا كه قرآن فرمود در مشكلات خود از صبر و نماز كمك بجویید.

در قسمتی از زیارت نامه حضرت زینب (س) اینچنین سلام می دهیم: سلام بر تو ای بانوی پرهیزگار پاكیزه، سلام بر تو ای صدیقه صغری، سلام بر تو صاحب مصیبت گران، سلام بر تو ای بانوی ستم دیده اندوهگین، سلام بر تو ای عصمت صغری. گواهی می دهم كه تو صبر و شكیبایی را پیشه خود ساختی و همواره سپاس گزار و خشنود بودی.

ای پاسدار همیشگی حجاب و وقار شهادت می دهم كه به خاطر خدا و رسولش و به خاطر امیرالمؤمنین علی (ع) و فاطمه زهرا (س) و امام حسن و امام حسین (ع)، خیرخواهی و نصیحت كردی و در تمام طول عمر پربركت خود آنان را یاری فرمودی.

حضرت زینب كبری (س) در روز پنجم جمادي الاولي سال پنجم هجري قمري در شهر مدینه متولد شد و امروز پانزدهم ماه رجب مصادف با سالروز وفات این شیرزن دشت كربلاست كه پس از عمری در دفاع از حریم ولایت و امامت در سال 63 هجري قمري در ضمن سفري كه به همراه همسر خود 'عبداللّه بن جعفر' به شام رفته بودند، وفات كرد و بدن مطهر آن بانوي بزرگوار در همانجا دفن شد.

تجرّد روح

تجرّد روح


روح جدایی

مسأله ی معاد، مبتنی بر مسأله ی روح است. یعنی هنگامی می توان گفت:«کسی که بعد از مرگ، زنده می شود همان شخص سابق است» که روح او بعد از متلاشی شدن بدن، باقی بماند، و به دیگر سخن: هر انسانی غیر از بدن مادّی، دارای یک جوهر غیرمادّی و قابل استقلال از بدن می باشد، در غیر این صورت، فرض حیات مجدد برای همان شخص، فرض معقولی نخواهد بود.

پس، قبل از پرداختن به اثبات معاد و بیان معاد و بیان مسائل مربوط به آن، باید این مطلب به اثبات برسد. از این رو، این بحث را اختصاص به همین موضوع می دهیم و برای اثبات آن از دو راه، استدلال می کنیم: یکی از راه عقل، و دیگری از راه وحی.(1)


دلایل عقلی بر تجرّد روح

از دیرباز، فلاسفه و اندیشمندان درباره ی روح (که در اصطلاح فلسفی «نفس» نامیده می شود)(2) بحثهای فراوانی کرده اند و مخصوصاً حکمای اسلامی اهتمام فراوانی به این موضوع، مبذول داشته اند و علاوه بر این که بخش مهمی از کتابهای فلسفی خودشان را به بحث پیرامون آن، اختصاص داده اند رساله ها و کتابهای مستقلی نیز در این زمینه نوشته اند و آرای کسانی که روح را عَرَضی از اعراض بدن یا صورتی مادّی (منطبع در ماده ی بدن) می پنداشته اند را با دلایل زیادی رد کرده اند.

روشن است که بحث گسترده پیرامون چنین موضوعی متناسب با این نوشتار نیست از این رو، به بحث کوتاهی بسنده می کنیم و می کوشیم در این باب ، بیان روشن و در عین حال متقنی را ارائه دهیم. این بیان را که مشتمل بر چند برهان عقلی است با این مقدمه، آغاز می کنیم:

ما رنگ پوست و شکل بدن خودمان را با چشم می بینیم و زبری و نرمی اندامهای آن را با حسّ لامسه، تشخیص می دهیم و از اندرون بدنمان تنها بطور غیرمستقیم می توانیم اطلاع پیدا کنیم. اما ترس و مهر و خشم و اراده و اندیشه ی خودمان را بدون نیاز به اندامهای حسّی درک می کنیم و هم چنین از «من»ی که دارای این احساسات و عواطف و حالات روانی است بدون بکارگیری اندامهای حسّی، آگاه هستیم.

ملاک هویت انسان، همان روح اوست که بوسیله ی فرشته ی مرگ، گرفته می شود و محفوظ می ماند نه اجزای بدن که متلاشی می شود و در زمین، پراکنده می گردد

پس انسان، بطور کلی، از دو نوع ادراک، برخوردار است: یک نوع، ادراکی که نیازمند به اندامهای حسّی است، و نوع دیگری که نیازی به آنها ندارد.

نکته ی دیگر آنکه: با توجه به انواع خطاهایی که در ادارکات حسّی، روی می دهد ممکن است احتمال خطا در نوع اول از ادراکات، راه بیابد به خلاف نوع دوم که به هیچ وجه جای خطا و اشتباه و شکّ و تردید ندارد. مثلاً ممکن است کسی شک کند که آیا رنگ پوستش در واقع، همانگونه است که حس می کند یا نه. .ولی هیچ کس نمی تواند شک کند که آیا اندیشه ای دارد یا نه؛ آیا تصمیمی گرفته است یا نه؛ و آیا شکی دارد یا ندارد!

این، همان مطلبی است که در فلسفه با این تعبیر، بیان می شود: علم حضوری مستقیماً به خود واقعیت، تعلق می گیرد و از این جهت، قابل خطا نیست ولی علم حصولی چون با وساطت صورت ادارکی حاصل می شود ذاتاً قابل شک و تردید است. (3)

یعنی یقینی ترین علوم و آگاهیهای انسان، علوم حضوری و دریافتهای شهودی است که شامل علم به نفس و احساسات و عواطف و سایر حالات روانی می شود. بنابراین وجود «من» درک کننده و اندیشنده و تصمیم گیرنده به هیچ وجه قابل شک و تردید نیست چنان که وجود ترس و مهر و خشم و اندیشه و اراده هم تردید ناپذیر است.

اکنون سوال این است که آیا این «من» همان بدن مادی و محسوس است و این حالات روانی هم از اعراض بدن می باشد یا وجود آنها غیر از وجود بدن است هر چند «من» رابطه ی نزدیک و تنگاتنگی با بدن دارد و بسیاری از کارهای خود را به وسیله ی بدن، انجام می دهد و هم در آن، اثر می گذارد و هم از آن اثر می پذیرد؟

با توجه به مقدمه ی مزبور، پاسخ این سوال به آسانی بدست می آید، زیرا:

اولاً «من» را با علم حضوری می یابیم ولی بدن را باید به کمک اندامهای حسّی بشناسیم، پس من (=نفس و روح) غیر از بدن است.

حس

ثانیاً «من» موجودی است که در طول دهها سال با وصف وحدت و شخصیت حقیقی، باقی می ماند و این وحدت و شخصیت را با علم حضوری خطاناپذیر می یابیم در صورتی که اجزای بدن، بارها عوض می شود و هیچ نوع ملاک حقیقی برای وحدت و «این همانی» اجزای سابق ولاحق، وجود ندارد.

ثالثاً «من» موجودی بسیط و تجزیه ناپذیر است و فی المثل نمی توان آن را به «نیمه من» تقسیم کرد در صورتی که اندامهای بدن، متعدد و تجزیه پذیر است.

رابعاً هیچ یک از حالات روانی مانند احساس و اراده و ... خاصیت اصلی مادّیات یعنی امتداد و قسمت پذیری را ندارد و چنین امور غیرمادی را نمی توان از اعراض ماده (بدن) بشمار آورد. پس موضوع این اعراض، جوهری غیرمادی(مجرد) می‌باشد.(4)

از جمله دلایل اطمینان بخش و دل نشین بر وجود روح و استقلال و بقای آن بعد از مرگ رؤیاهای صادقه ای است که اشخاصی بعد از مرگ، اطلاعات صحیحی را در اختیار خواب بیننده قرار داده اند و نیز از کرامات اولیای خدا و حتی از بعضی از کارهای مرتاضان هم می توان برای اثبات روح و تجرّد آن، استفاده کرد .

شواهد قرآنی

وجود روح انسانی از نظر قرآن کریم، جای تردید نیست . روحی که از فرط شرافت، به خدای متعال نسبت داده می شود.(5) چنان که درباره ی کیفیت آفرینش انسان می فرماید:

وَ نَفَخَ فیه مِن روحه (6)

پس از پرداختن بدن ، از روح منسوب به خودش در آن دمید.

(نه اینکه- العیاذ بالله- چیزی از ذات خدا، جدا و به انسان، منتقل شود). و در مورد آفرینش حضرت آد م (ع) می فرماید:

و نَفَختُ فیه مِن روحی. (7)

هم چنین از آیات دیگری استفاده می شود که روح، غیر از بدن و خواصّ و اعراض آن است و قابلیت بقای بدون بدن را دارد. از جمله بعد از نقل سخن کافران که می گفتند:

ءَاِذا ضَللَنا فِی الاَرضِ ءَاِنّا لَفی خَلقٍ جَدید (8)

هنگامی که ما (مردیم و) در زمین گم شدیم (و اجزای بدن ما در خاک، پراکنده شد) آیا آفرینش جدیدی خواهیم داشت؟!

انسان، بطور کلی، از دو نوع ادراک، برخوردار است: یک نوع، ادراکی که نیازمند به اندامهای حسّی است، و نوع دیگری که نیازی به آنها ندارد

چنین پاسخ می دهد: قُل یَتَوَفّاکُم مَلَکُ المَوتِ الذّی وُکِلَّ بِکُم ثُمَّ اِلی رَبِّکُم تُرجَعون (9)

بگو (شما گم نمی شوید بلکه) فرشته مرگ که بر شما گمارده شده شما را می گیرد و سپس بسوی پروردگارتان بازگردانده می شوید.

پس ملاک هویت انسان، همان روح اوست که بوسیله ی فرشته ی مرگ، گرفته می شود و محفوظ می ماند نه اجزای بدن که متلاشی می شود و در زمین، پراکنده می گردد.

و در جای دیگر می فرماید:

اللهُ یَتَوَفَّی الاَنفُسَ حِینَ مَوتِها وَالَّتی لَم تَمُت فِی مَنامِها فَیُمسِکُ التی قَضی عَلَیهاالمَوتَ وَ یُرسِلُ الاُخری اِلی اَجَل مُسمّی (10)

خدای متعال جانها (یا اشخاص) را هنگام مرگشان می گیرد و نیز کسی را که در خواب نمرده است (یعنی کسی که بخواب رفته و مرگش فرا نرسیده است) ، پس آنکه مرگش فرا رسیده، نگه می دارد و آن دیگری را تا سرآمد معینی رها می کند.

و در بیان کیفیت مرگ ستمکاران می فرماید:

اِذِالظّالِمُونَ فِی غَمَراتِ المَوتِ والمَلائِکَهُ باسِطوا اَیدیهِم اَخرجوا اَنفُسَکُم ... (11)

هنگامی که ستمکاران در سکرات مرگند و فرشتگان دستهایشان را گشوده اند (و به آنان می گویند) جانهای خود را بیرون کنید (= تسلیم کنید).

از این آیات و آیات دیگری- که برای رعایت اختصار، از ذکر آنها صرف نظر  می کنیم- استفاده می شود که نفسیت و شخصیّت هر کسی به چیزی است که خدا و فرشته ی مرگ و فرشتگان گمارده بر قبض روح، آن را می گیرند و نابودی بدن، آسیبی به بقای روح و وحدت شخصی انسان نمی زند.

نتیجه آنکه: اولاً در انسان، چیزی به نام روح وجود دارد، ثانیاً روح انسانی، قابل بقاء و استقلال از بدن می باشد نه مانند اعراض و صور مادّی که با تلاشی محلّ، نابود می شوند و ثالثاً هویت هر فردی بستگی به روح او دارد، و به دیگر سخن: حقیقت هر انسان همان روح اوست و بدن. نقش ابزار را نسبت به روح، ایفاء می کند.

 

پی نوشت ها:

1.ممکن است توهم شود که استدلال از راه وحی برای اثبات مسائل روح و معاد، استدلال دوری است. زیرا در برهانی که برای ضرورت نبوت، اقامه گردید حیات اخروی که (مبتنی بر مسئله روح است) بعنوان «اصل موضوع» در نظر گرفته شد. پس اثبات خود این اصل از راه وحی و نبوّت، مستلزم دور است.

ولی باید توجه داشت که صحّت استدلال به وحی، نیازمند به مسئله «ضرورت نبوّت» نیست بلکه مبتنی بر «وقوع» آن است که از راه معجزه ثابت می شود (دقت کنید) و چون قرآن کریم، خود به خود معجزه و دلیل حقانیت پیامبر اسلام (ص) است استدلال به آن، برای اثبات مسئله روح و معاد صحیح است.

2. باید دانست که اصطلاح فلسفی «نفس» غیر از اخلاقی آن است که در مقابل «عقل» و به عنوان ضدّ آن بکار می رود.

3. رجوع کنید به: آموزش فلسفه ،جلد اول، درس سیزدهم

4. ر.ک: آموزش فلسفه، جلد دوم، درس چهل و چهارم و چهل و نهم

5. ر.ک: اصول کافی، ج 1، ص 134

6. سجده- 9

7. ر.ک: حجر- 29، ص 72

8. سجده- 10

9. سجده- 11 

10. زمر- 42.

11. انعام- 93



منبع :

آموزش عقائد، آیت الله مصباح یزدی ، ص 359 - 355


99


نه چیز، نه آفت دارد

نه چیز، نه آفت دارد



نه چیز، نه آفت دارد: پیغمبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله) فرموده آفت سخن دروغ است، آفت علم فراموشى، آفت حلم بى خردى، آفت عبادت سستى، آفت خوش طبعى لاف زدن، آفت شجاعت ظلم، آفت سخاوت منت، آفت جمال كبر، و آفت گوهرهاى پاك افتخار.



هنگامى كه پیغمبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله) خیبر را فتح كرد كمان خود را طلبید، بر دسته‏ى آن تكیه كرد و پس از حمد و ثناى الهى و تذكر فتح و نصرتى كه خدا نصیبشان كرده از نه چیز جلوگیرى كرد: اجرت زنا، مزد جفتگیرى حیوان، انگشتر طلا، بهاى سگ (منظور سگ ولگرد یا تشریفاتى است نه سگ شكارى، نگهبان گله و باغ و خانه).



دوشكچه‏هاى حریر، گوشت درندگان، خرید و فروش طلا به طلا یا نقره به نقره با زیادى یك طرف، و مطالعه‏ى در نجوم (براى تعیین سعد و نحس كارهاى و امثال آن).



(گناه) نه چیز از امت من برداشته شده: اشتباه، فراموشى آنچه بر آن مجبورشان كنند، چیزى كه قدرتش را ندارد، چیزى كه از روى اضطرار واقع شود، حسد (ناراحتى قلبى كه از روى اختیار نباشد و عملا ترتیب اثر ندهد) فال بد (منظور: خطور قلبى است كه گاهى موقع مسافرت و یا شروع كار از دیدن پرنده و یا انسانى حاصل مى‏شود كه این خطور قلبى بخشیده شده ولى باید به آن اعتناء نكند و به سوى هدفش رهسپار شود).



وسوسه در امور مردم (یعنى بدگمانى نسبت به مردم، بدون اینكه مدرك صحیح پیدا شود) مادامى كه لب به سخن نگشاید.



خداوند متعال اسلام را بدست من رونق داد، قرآن را بر من نازل كرد، كعبه را به دست من گشود، مرا بر همه‏ى مردم مزیت بخشید، در دنیا سرور نسل بشر و در قیامت زینت بخش صحراى محشر قرار دارد، بهشت را بر سایر پیمبران پیش از ورود من حرام كرده، و همچنین بر سایر امتها پیش از امت من، خلافت را پس از من تا قیامت در اهلبیتم نهاده، و هر كه به آنچه مى‏گویم كافر شود به خداى بزرگ كفر ورزیده است.



جابر گوید: روزى خدمت حضرت رسول (صلى‏الله‏علیه‏وآله) بودم، به على (علیه السلام) رو كرد و فرمود: نمیخواهى مژده‏اى بتو دهم اى ابوالحسن؟ عرض كرد: چرا یا رسول الله! فرمود: اینك جبرئیل حاضر است از جانب خدا پیغام آورده كه، به شیعیان و دوستان تو نه امتیاز داده شده: رفق و راحتى هنگام مرگ، آرامش قلب در وقت وحشت، نور هنگام تاریكى (در قبر و آخرت)، ایمنى از ترس (در قیامت)، عدالت (كه لابد مراد فضل و كرم است) موقع سنجش اعمال، عبور از پل صراط، ورود در بهشت پیش از سایر مردم، و در خاتمه، نورشان از جلو رو و از طرف راست آنها مى‏شتابد.


خدا نه سفارش به من كرده من هم به شما توصیه مى‏كنم: اخلاص در عمل در نهان و عیان، عدالت در حال خشم و خشنودى، اقتصاد در فقر و غنى، گذشت از ظالم، بخشش به آنكه محرومم كرده، پیوند با كسى كه از من بریده، و اینكه سكوتم فكر باشد و گفتارم ذكر، و نگاهم عبرت آموزى.



یك یهودى به رفیقش گفت: بیا برویم به دیدن این پیغمبر گفت: نگو پیغمبر كه اگر بشنود به خود مى‏بالد، آمدند و پرسیدند: نه آیه‏ى روشن كدام است؟ (مرادشان همان نه صفت زیر بوده كه حضرت بیان كرده) فرمود: بخدا شرك نیاورید، اسراف نكنید، زنا نكنید، كسى را كه خدا محترم شمرده بنا حق نكشید، بى گناهى را به دام زورمندان نیاندازید كه او را بكشد، جادو نكنید، به زنان پاك تهمت نزنید، از جنگ نگریزید، و بر خصوص شما اسرائیلیان لازم است كه درباره‏ى شنبه تجاوز نكنید؛ یهودیان دست و پاى حضرت را بوسیده به پیمبرى او شهادت دادند.

دنیا را به دیده عبرت بنگرید

دنیا را به دیده عبرت بنگرید

pix4pix_net_hazrat_ali(6).jpg


به هر حال دنیا منزل خوشى و خوش بختى است و تمام انسان ها به هر طریقى مى خواهند عافیت داشته باشند و خود را خوش بخت نمایند; تا كمبودهاى رفاهى و آسایش مادى را جبران كنند. در این راستا حضرت على (علیه السلام) مى فرماید:


«... و همانا مرد با ایمان به جهان به دیده عبرت مى نگرد، و از آن به اندازه ضرورت مى خورد. در دنیا سخن دنیا را به گوش ناخشنودى و دشمنى مى شنود، چه اگر گویند: مال دار شد ـ دیرى نگذرد ـ كه گویند: تهى دست گردید. و اگر به بودن اش شاد شوند غم گین گردند كه عمرش به سر رسید. این است ـ حال آدمیان ـ و آنان را نیامده است روزى كه نومید شوند در آن.»، و در حدیثى دیگر مى فرماید: «مى فریبد و زیان مى رساند و مى گذرد. خدا دنیا را براى دوستان اش پاداشى نپندارد و نه كیفرى براى دشمنان اش; مردم دنیا چون كاروان اند تا بار فكنند، كاروان سالارشان بانگ بر آنان زند تا بار ببندند و برانند.»(14)


چونكه نقدى یافتى مگشاى دهان *** هست در راه سنگهاى امتحان

در قوم بنى اسرائیل سه نفرى كه كور، كچل و مبروص بودند زندگى مى كردند. خداوند خواست آنها را با متاع و روزى دنیا امتحان كند. ملكى را فرستاد به سوى آنها، اول نزد ابرص آمد، گفت: تو از خدا چه مى خواهى؟ گفت: مى خواهم رفع این مرضم بشود، دست كشید بر بدن او مرض بر طرف شد، پرسید: از مال دنیا چه مى خواهى؟ گفت: مى خواهم خداوند به من شترى بدهد. شترى به او داد و گفت: خدا تو را بركت دهد.


بعد رفت نزد كچل، گفت: تو از خداوند چه مى خواهى؟ گفت: مى خواهم سر من خوب شود و مو داشته باشد; دستى بر سرش كشید مرض اش خوب شد و سرش مو درآورد پرسید: از مال دنیا چه مى خواهى؟ گفت: مى خواهم گاوى داشته باشم، گاو حامله اى به او داد و گفت: خدا تو را بركت دهد.


پس آمد نزد كور، گفت: تو از خداوند چه مى خواهى؟ گفت: مى خواهم چشم من روشن شود، دست كشید به صورت اش چشم اش بینا شد. گفت: تو از خداوند چه مالى مى خواهى؟ گفت: گوسفندى مى خواهم، گوسفندى به او داده و گفت: خداوند تو را بركت دهد.


مدّتى گذشت هر سه نفر داراى بركتى عظیم و مالى فراوان از نسل شتر، گاو و گوسفند شدند. بعد از مدتى آن ملك به صورت مرد فقیرى آمد نزد ابرص، گفت: من مرد فقیر و مسافرى در راه مانده ام و از راه دور آمده ام و خسته ام، یك شتر به من بده سوار شوم تا بروم به منزل گفت: حقوق زیاد است برو از یك نفر دیگر بگیر، ملك گفت: تو آن مبروصى هستى كه مردم از تو نفرت داشتند، حالا خدا این همه شتر به تو داده است و من تو را مى شناسم. گفت: این ها ارث به من رسیده است، گفت: دروغ مى گویى خدا مثل حال اوّل ات كند.


پس رفت پیش آن كچل، گفت: من مرد فقیر و مسافر راه مانده ام، كمكى در حق من بكن تا به منزل بروم، او هم جواب مرد ابرص را داد، آن ملك گفت: من تو را خوب مى شناسم تو آن كچل نیستى كه فقیر بودى و خداوند تو را شفا داد و بعد این همه گاو به تو عنایت كرد. گفت: این ها به من ارث رسیده است: اگر دروغ بگویى خدا تو را به حالت اوّل ات بر گرداند.


بعد رفت پیش آن كور، شرح حال اش گفت و خواهش چیزى نمود، آن مرد كور گفت: برو میان این گوسفندان هر چه مى خواهى بردار. آن ملك گفت: مال خود را نگه دار، خداوند تو را امتحان كرد و تو را بركت افزون بر این دهد. خدا همه را امتحان كرد فقط از تو راضى شد، امّا غضب كرد بر رفقاى تو و تمام مال هاى آنها را گرفت.(15) انسان ها در دنیا مورد امتحان الهى قرار مى گیرند. همان طور كه خداوند مى فرماید:



هر آینه آزماییم شما را به چیزى از ترس و گرسنگى و كاستن از مال ها و نَفْس ها و میوه ها.


به طور كلى هر كس در قبال رحمت هاى الهى كه به او مى رسد در گستره دین و مذهب به حق شیعه شرعاً مسؤول است. و باید ولى نعمت خود را شریك در تمام اموال به طور اعمَّ بداند; تا حقوق واجب خود را ادا كرده باشد. یكى از حقوق واجب كه خداوند عنایت خاص نسبت به آن دارد، و درهاى رحمت و بركت را بر روى آن گشوده، زكات و خمس مال است. و هر كس خداوند را در مال اش شریك قرار دهد و با او معامله كند مورد لطف و عنایت بیشتر حق تعالى قرار مى گیرد. در غیر این صورت بعد از آن كه خوب جمع كرد و دل به آن بست، یك دفعه از دست اش مى رود كه هیچ متوجه نمى شود كه بلا از كى و از كدام طرف آمد.

كاشی كار و بندگی خدا!

كاشی كار و بندگی خدا!



همیشه در ذهنم سوال بود كه چطور اینهمه كاشی بدون خطا و كج بودن كاملا صاف و دقیق روی هم چیده میشوند،دوست كاشی كاری داشتم كه در كارش استاد ماهری بود،یك روز رفتم سركارش تا هم احوالی از او بپرسم و هم برای سوالم پاسخی پیدا بكنم،پاسخی كه مرا به خیلی فراتر از كاشی كاری رساند!.

از استاد كاشی كار پرسیدم چطور اینهمه كاشی روی هم چیده شده ولی اصلا هیچ انحرافی بینشان دیده نمیشود،نمایشان صاف است و زیبا ،!

c3b99e8f9253.jpg


استاد گفت:این تراز و شاقول ابزار دست من است،برای تك تك این كاشی این تراز را میگذارم و انحرافاتشان را اصلاح میكنم،این را كه گفت یاد حدیث بسیار زیبا و سنگین مولای غریب علی علیه السلام افتادم كه میفرماید: حق را بشناسید و مردم را از روی حق بسنجید،حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی...

رابطه ی دینداری و مسلمانی با خدا دقیقا رابطه ی كاشی با ترازو است،اگر بخواهیم دورنمای پرونده ی اعمالمان مثل همان كاشی ها زیبا و منظم باشد باید برای تك تك اعمالمان از تراز ایمان و حق بهره بگیریم،باید تك تك اعمالمان را با تراز  و خط كش خدا بسنجیم،هر كاری ترازش درست تر باشد به همان اندازه از انحراف مصون است،اعمال فقط با تراز خدا سنجیده میشوند،هر عملی به تراز خدا نزدیكتر باشد به همان اندازه خالص تر است...

امام صادق علیه السلام: دنیا برای انسانهای متعالی كلاس درس است،یا یاد میدهند یا یاد میگیرند!

چند پند سودمند

چند پند سودمند

1a8d63d4-815b-453e-bcb2-c536c066bba2.jpg


 حضرت رسول به جناب ابوذر مى فرماید:

((اى ابوذر!...

آیا چند كلام حكمت آمیز به تو بیاموزم ، كه خدا به وسیله آنها به تو نفع برساند؟

گفتم : آرى ، اى رسول خدا! فرمود:

خدا را نگهدار، تا خدا هم تو را نگهدارد، خدا را نگهدار، او را همواه پیش روى خودخواهى یافت ،
در دوران خوشى و رفاه ، خدا را بشناس ، تا در سختیها، تو را بشناسد!

هرگاه خواستى ، از خدا بخواه ،

هرگاه كمك طلبیدى ، از خدا بطلب ،

اگر همه خلایق بكوشند تا خیرى به تو رسانند كه ((مقدّر)) نیست ، نمى توانند، و اگر همه عالمیان در فكر آسیب تو باشند؛ ولى خدا تقدیر نكرده باشد، زیان نمى بینى .


اگر مى توانى ، با ((رضایت )) و ((یقین )) براى خدا كار كن و اگر نمى توانى ، در صبر و شكیبایى هم پاداش و خیر فراوان است .

پیروزى ، با صبر است ، و فَرَجْ، با شدت ، و ... ((آسانى با سختى .)) (52)

اى ابوذر!... هركس به رزق الهى قانع باشد، از بى نیازترین مردم است ...)) (53)


وه .. كه چه مصیبتها از تكاثر و افزون طلبى و حرص ، گریبانگیر 
((اولاد آدم )) مى شود!. و چه راحت و آسوده خاطرند، آنان كه از این بیمارى ، مصون و دورند.


99